X
تبلیغات
دختر نگو بلا بگو

دختر نگو بلا بگو

IN THE CITY OF TALES EXPECT, UNEXPECTED

همه چیز به هوا بر میگردد

سلام

خب دوستان وبلاگ گروهی ما راه اندازی شد:

 

همه چیز به هوا بر می گردد

 

 

ما رو لینک کنید و خبر بدین که ما هم لینکتون کنیم(عجب گروهی شده (ما!!!))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت   توسط Atoosa  | 

اینم از نتایج کنکور

 

بالاخره انتظار به پایان رسید و بالاخره فهمیدیم گندمون به چه رنگ و بویی بوده. به به به به به!

هر سه ثانیه یه بار یکی بهم زنگ میزنه و از صمیم قــــــلب گند به بار آورده رو تبریک میگه. اما وقتی می فهمه رتبه م 4 رقمی شده با نهایت ترحم و مهربونی میگه: اِ؟!! عزیز دلم اشکال نداره حالا. شبانه که قبول میشی؟!! و من اشک در چشمانم حلقه میزند: و بعد...:بعععععععععع

یکی از این smsهای تبریک عاشقانه رو براتون بنویسم ببینید من چی می کشم(باور کنید دیگه معده م رنگ به رخسار نداره):

هزااااااران سلااااام و مبــــــارک باد و تبریــــــــک از خبر قبولی شما در کنکـــــــور سرااااااسری.از ته دل خوشحـــــــــال و مسرووووووور شدیــــــــم. این تبریـــــــــــــــــ....ک و درووووووووووود را پذیرا و شادمانی ما را با شادی خود همراااااااااه داشته و به قهــرمــــــــــــــــــان این صحنه (من و میگه) مجددا تبریــــــــــــــــــک و موفقیت ایشان را در دیگر مراااااااااااحل زندگی از خداااااااااااوند منان آرزومندیـــــــــــــــــــم!! سپــــــاس

می تونید بالا بیارید.

حالا همه با هم: قهرمان دوست داریم قهرمان دوست داریم قهرمان دوست داریم.... دست دست دست دست شله شله...

 

خلاصه اینکه کم کم دارم از همه رشته ها ناامید میشم و می بینم جز صنایع یا احیانا متالوژی به هیچ رشته ای علاقه ندارم. از هفته قبل تا حالا صد بار عاشق شدم باز فارغ شدم. من از همون اول می دونستم باید هنرمند میشدم. یا ادبیات و شعر و موسیقی و نقاشی و طنز و کاریکاتور و اینا. اما حیف که این هوش ریاضی اجازه نداد.

 رباتیک و هوافضا و مهندسی پزشکی رو هم که گذاشتم جوونا استفاده کنن. هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار. اهم اهم.

حالا به نظر شما باید چه نوع خاکی تو سرم کنم؟

~~~~~~~~~~~~~ بدبخت شدیـ~~~~~~~~~~~~~~~ـم~~~~~~~~~~~~

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت   توسط Atoosa  | 

قهر

                            خدایا !

~~~خدایا من باهات قهر کردم~~~

از اون قهرها که بچگیام واسه جلب توجه بابا مامانم می کردم. از اون قهرها که می خوام بیای نازم و بخری و بعد واسه اینکه باهات آشتی کنم چیزی که می خوام و بهم بدی. خدایا من واسه آشتی یه قدم میام تو واسه آشتی هزار تا بیا. خدایا ببین اشکام و؟ دلت میاد؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت   توسط Atoosa  | 

پنج سال حبس برای تلاوت قرآن به روش نامجو

نامجو عذرخواهیش و پس گرفت. از خود سانسوری در سالهای اخیرش هم عذرخواهی کرد.

چه فرقی بین یه مسلمون عادی با خدا وجود داره؟ این سوالیه که آقایونه سلیمی نام باید از خود بپرسن و ببینن حق دارن که از این نوع تلاوت خوششون بیاد یا بدشون بیاد؟

یکی به من جواب بده:

مگه از ابتدای اسلام قانون و محدودیت و نوعی خاص واسه تلاوت قرآن تعیین شده؟ چرا این عقاید پوچ و تو ذهن مردم می چپونن؟ چرا بعد یه سال تازه به گوششون توهین آمیز اومده؟ چرا درست زمانی که آهنگ بیابانش رو به قربانی های تظاهرات اخیر تقدیم کرده؟ و چراهای دیگه...

بسی رنج دیدم دراین سال سی                که رنج دیده باشم فقط مرسی      (محسن نامجو)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت   توسط Atoosa  | 

دو دو رو دو دو ما اومدییییییییییییم

سلام

من برگشتم. می دونم انقد این چند وقت بحث انتخابات و تظاهرات داغ بوده که همه بی خیال سایر مسائل شدین و خب مثه اکثر آدما شما هم درگیر اینجور بحث ها بودین. راستش از چست و چابکی منم یه مقدار اندکی کم کرده. دپسردگی و این حرفا دیگه. همونطور که میدونین امروزم دست کم یه نفر تو سالروز 18 تیر کشته شد.

 منم با این که کنکور داشتم تا جایی که تونستم دنبال کردم، کنکورم خوب بود سلام رسوند جاتونم حسابی خالی بود. ایشالا به زودی از صنعتی شریف براتون می نویسم! هه هه!!

درمورد قالب وبلاگمم معذرت می خوام. به زودی درست میشه.

فعلا برا هم دردی با تظاهراتی ها و واسه شروع دوباره وبلاگ ، یه متنی رو که حدود یک ماه قبل از انتخابات نوشته بودم و اینجا می نویسم(این نشون میده من بزنم به تخته از همون دوران طفولیت چه فکر بازی داشتم، بگو ماشالا):

گوش کن

به سرنوشت من گوش کن

با چشمان باز و بی تردید

ببین مرا

گوش بسپار به قصه ی پوچی من

از تن رها شو یک دم و با من به سرزمین من کوچ کن

چگونه بگویم از کجا بگویم که قصه ایست کسالت آور

تکرار شاید قصه ی خود شما

کودک که بود آواره بودم، رها بودم به خیال خود

به پایم زنجیر بود

و آسمانم راه راه از میله های سخت و رنگ رفته ی قفس

می پنداشتم پای همه به زنجیر است

اما آنگاه که دیده ای بیناتر از قبل یافته بودم

 می دیدم اسارت خویش را

و اما باز هم با آن همه بینایی کور بودم،

کور به معنای حقیقی

گوش کن، گوش کن

صدای خنده های کودکانه ام را می شنوی

خنده های بی خبر، سرمست و بی خیال

بی خیال پریدن

آوازم فضای اطرافم را پر می کرد ،

در بر میگرفت دنیایم را و در خود فرو می شکست و

خاموش میشد

من بزرگ می شدم، بزرگ و بزرگ تر

اندیشه ام اما کودک تر از کودکی ام

قانع بودم به زندگی ام ،

 به هوای مسمومم

یاد گرفتم خود را پنهان کردن،

خود را دزدیدن از خودم.

صورتم آشکارا دروغ میگفت

زیبا بود، همچو خورشید

می خندید همچو صدف

بال می زدم در سیاره ی  کوچکم

دروغ می گفتم :

من آزادم ،من شادم، من زیباام

من مست و بی پروا و آگاهم.

در قفس باز بود

صدایم می زدند بیا بیا...

ولی مغرورانه می گفتم:

مگر دنیای پهناور شما چه دارد که سرزمین کوچک من ندارد؟

افسوس

بزرگتر که شدم کاخ رویاهایم پوسید

کرکس ها به دور لانه ام هجوم آورده بودند

در انتظار پایان تلخم

و به چهره ی اندوه گرفته ام می خندیدند

آینه های حقیقت آورده بودند

خود را می دیدم

شکسته ، خمیده ، پرو بالی ریخته

نه مست بودم نه بی پروا

می لرزیدم از ترس

کوچکی دنیایم را می دیدم که به کوچکی آزادی ام بود

قربانی افق دید محدودم

قربانی غروری نشکن.

به در قفس قفلی زدم و در گوشه ای کز کردم

دلم پر از آرزوهای دست نیافتنی بود

و دستانم پر از فرصت های از دست رفته

می خواستم بپرم

 اما در قفس قفل بود

حتی اگر هم باز بود

 دیگر پریدن از یادم رفته بود ...

 

تا بعد

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت   توسط Atoosa  | 

عنوان گذاری یادم رفته

سهلام اونایی که هنوز من و شیطونیام یادشونه

من ۳ ماه دیگه کنکور میدم و میام به وبلاگم با خیال راحت می رسم

کنکوووووووووووووور پس کی میایی؟(الان میگین انقد خر زده که میخواد همین الان کنکور بده) ولی نباید بگین شما چه میدونین من چی می کشم. خلاصه با خدا قرار گذاشتم فعلا از هیشکی نخوام واسم دعا کنه.

خودش تهنایی هوام و داشته باشه واسم کافیه

دلم برا همتون تنگ شده.

دوستون دارم

بوس،قلب، تیر!!

(عین این نامه های عاشقونه)

بابای

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت   توسط Atoosa  | 

طویله ی مش حسن و گرگعلی

خوش آمدید

لطفا قبل از ورود به طویله بوق زده و کفش های خود را به فرش کف طویله آغشته نمایید

از دادن نسیه منظور داریم حتی به شما دوست کثیف!

بوی بد نشانه ی شخصیت شماست

سلطان غم مااااااااااااااااااااااااااااا

 

بر چشم شور لعنت

از آوردن هر گونه تنقلات دوربین تلفن همراه حتی به صورت خاموش جدا خودداری فرمایید

به کودکان خوردسال خود رحم کنید!!!

طویله ی مش حسن و شرکا هیچ مسئولیتی نسبت عدم بازگشت شما از طویله ندارد

از پذیرفتن افراد بی جنبه معذوریم

جنس فروخته شده تعویض یا پس گرفته نمی شود. در انتخاب خود دقت فرمایید

نان داغ کباب داغ (به یاد زنده یاد اکبر مشتی)

روحت شاد و یادت گرامی باد!

افسوس

ای دوست بیا یادت کنم تلمبه بیار بادت کنم

خب حالا شوخی کردم!

یه مثل قدیمی هست که میگه زندگی مثل یه تار انکبوته اگه انکبوت نیستی لااقل سعی کن حشره هم نباشی

بر این اساس شما می تونین در یکی از جایگاه های اسب گاو میش گوسفند شتر بز و سایر دوستان اهلی و علفخوار ایفای نقش کنید

اول خودم: اسب دوست دارم جووووووووون!( این و نگفتم باور کنین تو دلتون گیلی ویلی بره گفتم روتون باز شه )

(خدایا به جوونیم رحم کن )

در ضمن در پایان سال جوایزی ۱۰۰٪ نقدی و ۱۰۰٪ غیر نقدی به باشهامت ترین و با جنبه ترین شما اهدا می شود تضمینی همراه با گارانتی ۹۹ ساله و به شرط چاقو!

جایزه ی ویژه یک دستگاه سبزی خورد کن (برقی) چند کاره( اتو میشه و تو جیب جا میشه تازه جا نونی هم داره. تا شو و قابل انعطافه . میشه به جای آب میوه گیرم ازش استفاده کرد)

 اینم به خاطر اراده ی شدیدم به جناب خانوم اسب گله جوووووووون:

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت   توسط Atoosa  | 

...نقطه چین...

خیلی دوست دارم سه چیز رو به یه نفر یاد بدم:

جرئت اعتراف

قدرت عذرخواهی

پذیرش شکست...

 

اما وقتش رو ندارم!

(اه لعنت به این همه نقطه چین)

 

 

وقتی می خوام وبلاگ بنویسم نا خودآگاه فک می کنم الان دیگه نزدیکه 18 سالم بشه نکنه بگن چقد بچه س! تازه قراره از ۱۷ مهر به بعد بشینم فیلمای بالا ۱۸ سال رو از سالهای ۱۹۰۰ و اندی تا ۲۰۰۸ ببینم.

من که عوض نمیشم ادعای بزرگی هم نمی کنم.

 

 هنوز baby حرف می زنم

 هنوز عین دبستانی ها از رو صندلی های مدرسه می پرم

 هنوز به چرت و پرت علاقه دارم

 هنوز وقتی بابا از بیرون میاد از سرو کولش بالا میرم و بوس میدم. جووووووون!

هنوزم وقتی اسم کنکور میاد میگم اووووووه کو تا کونکور

 

 وقتی برم دانشگاه چی میشم ! ام خوب شاید یه کم فرق داشته باشم مثلا تا اون موقع موهام می ریزه و کچل میشم. وزنمم به اندازه 3 کیلو 700 گرم میشه (هم وزن نوزادیم) با عینک ته استکانی و دندونای خلگوشی! خیلی هم خوش تیپم تازه!

 

یادم میاد چه دخمل شاد شنگولی بودم قبلنا... اما حالا خسته شدم

 به خدا.......

خسته شدم از بس گند زدم...(((((((هر گندیم واسه خودش یه رنگ و بویی داره!)

 

اینم یه اس ام اس باحال:

اگر تو رو توی بیابون بکارند کاکتوس در میای

اگهر تو رویا بکارند کابوس در میای

تو کویر بکارند خیار شور در میای

تو دل من اگه بکارند ...

عمرا در بیای

(گیر کرده بود اینجام)

 

من و این همه بی طرفدار؟ محاله محاله!

کجایین نامرداااااااااا؟

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت   توسط Atoosa  | 

عشق smsi

سلام

بعد عمری اومدم بنویسم ولی مگه این درسا و نمره های زیبا واسه آدم دل و دماغ میذاره؟

خوبین؟ می بینم که من نبودم اینجا سوت و کور مونده. کجایین نامردا؟

یه مطلب تو موفقیت دیدم چون واسه خودم جالب بود برا شمام می نویسمش . نه که جدیدا دنیا خیلی پیشرفت کرده بعد از اون همه عشقهای تخیلی و عشقهای اسطوره ای و عشقهای خیابانی و عشقهای اینترنتی و... ، حالا نوبت می رسه به :عشق در عالم SmS:

 

عشق یعنی این که: هر sms که بهت می رسه امیدواری اون باشه!

عشق یعنی این که: برای هر کسی میخوای sms بزنی اشتباهی برای اون می فرستی!

عشق یعنی این که: دایم موبایلت رو چک می کنی، نکنه از اون sms رسیده باشه!

عشق یعنی این که: همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست!

عشق یعنی این که: شب هایی که smsها نمی رسن، واقعا اعصابت خرد میشه!

عشق یعنی این که: یک sms رو هم به خط همراه اولش می فرستی، هم به خط ایرانسل، هم به خط تالیا و هم به...

عشق یعنی این که: هر وقت یک sms دیر می رسه، چند بار دیگه send می کنی ، شاید اونا زودتر برسن!

عشق یعنی این که: پشت سر هم به اون تک زنگ می زنی تا smsها برسن.

عشق یعنی این که: هر جایی که یک جمله عاشقانه یا زیبا دیدی سریع برای اون sms می کنی.

عشق یعنی این که: قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه!!!

عشق یعنی: 2000 sms در ماه!

عشق یعنی: بیماری ای که همه میگن دچارش شدی.

عشق یعنی: اعتیادی که همه میگن به sms زدن پیدا کردی!

عشق یعنی: آخر شعرهای این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چقدر عاشقشی!

عشق یعنی: :-*

عشق یعنی: ;-)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت   توسط Atoosa  | 

آخ...

(نه که بعد مدتها اومدم تو وبلاگم ، چشام برق زد)

من نبودم بلاگفا گرد و خاک کرده ، پیشرفت کرده... خوبه !

خلاصه چون حرف خیلی داشتم بزنم و از طرفیم یهو غافلگیر شدم (هول شدم به خدا یه کم راهنمایی کنین) واسه همین یه متنی از جبران خلیل جبران می نویسم صفا کنین:

روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این درهها می بینم. براستی که چه کوه زیبایی! 1
گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدایش را نمی شنوم! 2
دست گفت: من می کوشم تا آن را لمس کنم اما هیچ کوهی را احساس نمی کنم. 3بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم. پس وجود آن غیر ممکن است! 4
آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره چنین خیالبافیهایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است! 5


چشم نوشته جبران خلیل جبران از کتاب دیوانه
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت   توسط Atoosa  | 

ای روزگار

سلام خوبین؟ چه روزای خسته کننده ای شده . نه؟ حس می کنم زندگیم داره تباه میشه. نه نا امید نشدم ولی

 

خسته ام این شورم از دیوانگیست      پشت لبخندم پر از آشفتگیست

اشک هایم را به آبی ریختم              تا مپنداری که از دلداگیست...

 

(شعر خودمه دزدی ادبی به عمل نیاریدا، من اعصاب ندارم!)

من این مانا رو می کشم . چند روزیه دپرس دونیش درد می کنه ، درد و مرضشم که آدمی زادی نیستش که، خوب به منم سرایت کرده. حالا همه دستاتون و ببرید بالا با هم دیگه بکنید دعا که هرچه زودتر شفا پیدا کنه!

فعلا!

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت   توسط Atoosa  | 

مدرسه ی موشها

خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم

این off مملی چه خوب حرف دل من و زد... آروم شدم.

حالا آروم شدم که شدم! کی گفته میخوام آروم بنویسم؟ نه خیر! مدرسه مون و خراب کردن جاش تیر برق کاشتن. باور کنین. ما تو خرابه ها و سوراخ سمبه های مدرسه در کنار موشها دود چراغ می خوریم و به سختی و مشقت درس می خونیم...

اسم مدرسه رو هم گذاشتیم مدرسه ی موشها.( البته فک نکنین من کپلما  نه ! من احتمالا باید سرمایی باشم(دلیلش که واضحه مگه نه؟)  )

خلاصه بعد از اینکه مدرسه به جبهه ی جنگ تبدیل شد افغانها حمله کردن و نادرشاه افشار گفت یا مرگ یا استقلال در نتیجه مدرسه رو کوبیدن ولی ما دست از تلاش برنداشتیم و به کمک کارشناس آمریکایی(مورگان نشسته ) مدرسه رو زیر سقف فرو ریخته دایر کردیم و باز شعار دادیم: عمرا زیر بار زور نمی ریم و عمرا به اجنبی جماعت اجازه ی دخالت توی امور مدرسه ای مون و نخواهیم داد . ما مرگ رو به این خفت ترجیح می دهیم...(اهم... اهم ...تاریخم بیست شدم به خدا)

راستی بلاگفا همچنان تو کفه ... به رو خودتون نیارید بذارید عغده ای بشه.( هه هه)

فعلا بای

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط Atoosa  | 

یک خط تموم

 

بلاگفا به علت فعالیت بیش از حد "من" تو کفه !

.....

فعلا!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت   توسط Atoosa  | 

تولدم مبارک

فقط یه روز از روزای سال متعلق به خود خود آدمه. اونم روز تولدشه...

اما من امروز یعنی روز تولدم و با دوستام ، خونواده م و نت تقسیم کردم . با اینکه حسابی سرما خورده بودم اما فک می کنم یکی از روزای خوب زندگیم بود ... خیلی خوب...

تولد تولد تولدم مبارک

 مبارک مبارک تولدم مبارک

خنده ی شادی امشب برروی لبهای ماست

جشن تولد من جشن تموم گلهاست

سال گذشته بودم مثل جوانه کوچک

یک گل سرخ میخک، یک گل ناز کوچک

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت   توسط Atoosa  | 

گزارش لحظه به لحظه از آغاز سال تحصیلی

          درس و مشق و مدرسه دوباره آغاز شدن         جبر و حساب و هندسه ، گور پدر مدرسه

با توجه به اینکه امسال اسم مدرسه مون از ستوده به شهید رضوانی نژاد( که این شهید  بر حسب اتفاق از فامیل های خانم باغخانی هم هستند) کادر مدرسه کلا از گنجعلی خانی و محمدی و ... به رضوانی نژاد تغییر پیدا کرده. اصلا هم شک نکنید که خانم باغخانی احتمالا فک و فامیلش و آورده تو مدرسه ها... اصلا ! اینا همه ش اتفاقیه!

مدرسه هم که مدرسه نیست جبهه ی جنگه ! از در و دیوار عکس شهید و تیر و تفنگ میباره. وسط حیاط هم چند تا سنگر و یه جفت پوتین گذاشتن و دورش سیم خاردار کشیدن که فقط جای چند تا تانک و سرباز آمریکایی خالیه.

از اون طرفم که احتمالا بچه های کلاس ما زیاد مطیع بانوی نمونه ی مدرسه خانم باغخانی نبودند چند تا از بچه ها رو از کلاس جا به جا کردن(بعد میگن دلیل افت تحصیلی و اعتیاد جوونا چیه؟!)... تازه امسال چون ماه رمضون بود، وارد مدرسه که شدیم دیگه شکلاتم بهمون ندادن(ناراحت میشم).

بگذریم ، ساعت شروع مدرسه 8 صبح بود اما سخنرانی 1 ساعت و نیمی ( ناقابل ) معاون اداره باعث شد که ساعت 10 بریم کلاس.باید اضافه کنم که  نیم ساعت باقی مونده سخنرانی خانم باغخانی بود: خانومااااااا ...دختر...ای... گلـــــــم... سال ..تحصیلی ...جدید... رووووووو... به... شماااااااا.... و... دبیران... محترمتووووووون... تبرییییییییک... می گــــــــــــــــــــــــــــم... امیدوارم......... (بقیه سخنرانی دیگه من خواب رفتم ، شرمنده!!!).

این آقای معاون چه حرفای قشنگی می زدن. اونقدر که همه رو به صلوات فرستادن و سوت بلبلی و جیغ و داد وا داشته بودن. مهمترین حرفشون این بود که: انقلاب روسیه ،  انقلابی سازنده هسته !!!!!!!

(اما ما آخر نفهمیدیم که انرژی هسته ای ایران و انقلاب روسیه  چه ربطی به دبیران مجرب و مدیر فلان مدرسه ی ما داره.)

حالا ...

خلاصه این که ستوده هم هر سال بهتر از پارسال . (ستوده که چه عرض کنم، رضووو!!!)

(دخترا، پسرا ! من دیگه میرم سر درسم (قصد ازدواجم ندارم) پس اگه دیر به دیر سر زدم از سر گناهانم بگذرید. )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت   توسط Atoosa  | 

شیطون بلا وبلاگم ... دیری ری ری ری...

دختره ی بلا ، آخه این چه وقت به دنیا اومدن بود؟روز قحطیه مگه؟  نمی گی من دو روز دیگه باید برم مدرسه؟ (داغ دلم تازه شد.)

همینه دیگه ، بلایی ، جلفی، چیکارت کنم؟ حیف که به تنبیه بدنی اعتقاد ندارم والا  انقد می زدمت که بگی غلط کردم به دنیا اومدم. نوزاد! تورو چه به به دنیا اومدن؟ تو فقط تو شیکم مامانت قوز کن ، حالش و ببر! ببین تورو خدا ماه رمضونی ثواب که نمی کنیم هیچی این نیم وجبی ما رو به گناه آلوده می کنه. آخ یاد عقوبت الهی افتادم، خنده م گرفت!!!

هان؟ امروز تولد وبلاگمه آخه! (اصلا آخر احساسم من)

بیا بقـــــــــــــــــــــــلم .

( اوه اوه چه سنگینم هست ...خوبه تازه1سالشه ها ...)

                             بوم... بوم ...بوم...

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت   توسط Atoosa  | 

من گرسنمه!

سلام سلام

خوبین ؟ چه خبر؟ روزه هاتون مبارک!

ماه رمضون شدا.

این ماه شهریوری کلا ماه بگیر بگیر بود ،شمام  واسه اینکه از قافله عقب نمونین بگیرین! چی؟ گاز ؟ نه بابا روزه !

آخر شهریور، ماه رمضونه عروسی خبری نیست ، اول مهرم تو ماه رمضونه تنقلات خبری نیست ، ، تولد منم تو ماه رمضونه کیک خبری نیست (همه تون این خیالات فانتزی رو از سرتون بیرون کنید به من کادو ندین گفته باشم) من ماه رمضون، ماه محرم حالیم نیست یالا ! اصلا از همین حالا کادو بدین. بذارین شماره حسابم و پیدا کنم ...

به حساب کمیته امداد بفرستین میرم تحویل می گیرم. هر چقدر مبالغ بیشتر بهتر ، آخه مانا هم عضوه، اینه که باید یه جوری با هم کنار بیایم. از حالا تا 17 مهر (به به چه روزی) وقت دارین در این امر خیرخواهانه شرکت کنید. اصلا هم نگران نباشین این مهلت قابل تمدیده! هه هه

 

 

اگه حوصله داشتین داستان پایین که اسمش کتاب زندگی هستش رو بخونین ، جالبه:

خوابیده بودم

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم ، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زیبایی ها ، لبخند ها ، شیرینی ها ، مصیبت ها ،... همه و همه را می دیدم .

اما دیدم در کنار بعضی برگ ها فقط یک جفت جای پا است. نگاه کردم ، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند. روزهایی همراه با تلخی ها ، ترسها ، دردها ، بیچارگی ها.

با ناراحتی به خدا گفتم : « روز اول تو به من قول دادی که هیچگاه مرا تنها نمی گذاری. هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم. چگونه ، چگونه در سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج ها ، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی؟ چگونه؟»

خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد. لبخندی زد و گفت:« فرزندم! من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود.در شب و روز، در تلخی و شادی، در گرفتاری و خوشبختی.

من به قول خود وفا کردم،

هرگز تو را تنها نگذاشتم،

هرگز تو را رها نکردم،

حتی برای لحظه ای،

آن جای پا که در روزهای سختی می بینی ، جای پای من است، وقتی تو را به دوش کشیده بودم !!!»

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت   توسط Atoosa  | 

ای قشنگ تر از پریا ، الان تو بغل منیا!

سلام بچه ها خوبین؟

امروز از فرصت استفاده کردم و اومدم آپ کنم واستون.

خیلی وقته چرت و پرت نویس اعلام نکردم و میخوام سعید خان رو برتر اعلام کنم با چرت و پرت:
می خوام نظرم رو صادقانه اعلام کنم ...خیلی بد می نویسی بجای چرت و پرت کلمات مودبانه تری هم هست .. مثل محبت مثل عشق ورزی مثل شقایق مثل نظر لطف و...
همچنین از پست خر و پست های تمسخر آمیزت
واقعا زشت خجالت بکش

 

خب بر این اساس من متحول شدم :

 از این به بعد از عنوان مطلبهایی در این حدود استفاده می کنیم:

من و تنها نذار ...  یا گل و بته های شقایق را به خاطر آور

به جای چرت و پرت دونی: یه بوس بده

به جای یه حرف چرت: فقط تو من و درک می کنی

به جای چرت و پرت :  قلب تیر خورده

)اون عشق ورزی رو معذورم . ببخشید البته ! نه که نکته انحرافی داره ...بچه های ما که مثه شما بی تربیت نیستن که بی ادبن . (

آها راستی به جای بی تربیت هم بگید: غیر رومانتیک

از این به بعدم به خر نمی گیم خر می گیم : چارپای چشم آهویی

خجالتم می کشیم دیگه چرا فحش میدی؟ البته زشت خودتی غیر رومانتیک

نظرات لطفتون یا همون محبتهای تیر خورده تون و داخل چرت و پرت دونی تخلیه کنید ( فقط مراقب حدود جوگیری باشید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت   توسط Atoosa  | 

این منم؟

 

اولین باره این حس و تجربه می کنم :

     از خودم متنفرم!

صدای خفه

چشمای بسته

هویت پنهان

من اینم ؟ یه احمق؟ یه دلسوز افراطی؟

خدایا ، کاش لیاقت داشتم که بهم نگاه کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت   توسط Atoosa  | 

پسری که زنده ماند و...

 

بالاخره هفتمیش هم اومد و تموم شد

اما هری پاتر ادامه دارد در قلبهای ما ]برای همیشه[

باید بدونیم که شاید روزی خود ما در نقش هری پاتر باشیم

پس از هری بیاموزیم که یکدیگر را دوست بداریم

بیاموزیم که گاهی مردن به معنای جاودانگی است

و حتی بیاموزیم که ما نیز خواهیم مرد: با شجاعت ، از خود گذشتگی و با عشق و قدرت بی انتهای آن

 

تموم شد کتابی که نتونستم به خاطرش گریه نکنم ( نه یک بار بلکه بارها و بارها(

می خواستم جنجالی بنویسم ولی شرمنده !واقعا نتونستم .البته شاید بعدا از دلتون درآرم...

ولی دیگه نمی خوام پرنسس و دراکو رو آپ کنم ! میخوام شخصیتهاش از ذهنم خارج بشه( حداقل سعی می کنم ) (خداحافظ هری ، رون ، هرمیون، آلبوس، ویزلی ها، لونا، جینی، سیریوس ، اسنیپ ، ولدمورت، لوپین، هاگرید، دابی ، هدویگ ، دراکو، هاگوارتز و شاید رولینگ...)

 

ترجمه ی کتاب رو از اینجا دانلود کنید

 

 

 

چرت و پرت نویس برتر هم مانا جونه با این دری وریش:

بعععععععععععععععععععععع
آخی اینو مدتها در حلق گلوی ناز پرورده ام گنجانده بودم تا شاید دل بد گیر معتاد یکی چون چلمنی چون چون ...تو را چون فرام می تو فرام مای نیم ایز بلک برد
تا شاید دل شکستن هنر نیست که مرغتو یه پا کنی بعدش که چی هان؟
آخرش که چی؟هانیو معتاد کردی هان؟؟؟؟؟
منو چی؟
راستی من چه طورم؟؟؟؟؟به مانا جون این همه سخن از کجا اوردی تا بشکوفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت   توسط Atoosa  | 

 

گاهی لازمت میشود ،

] خواستن یعنی توانستن [

پس صدای هق هق گریه ات را بکش ،

تو زیبایی،

جوان!

لبخندهایت معجزه می کنند،

بیا با هم تجربه اش کنیم،

... تا باورکنیم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت   توسط Atoosa  | 

خر

 

دیروز یه مطلبی به چشمم اومد که وقتی خوندمش خیلی دلم گرفت:

با پيشرفت تكنولوژي و پيرايش آلات پيشرفته و نوين موسيقي جهان غرب، امروزه در بيشتر عروسيها و مراسم و جشنهاي مردم تركمن صحرا، آهنگها و موسيقي غربي جاي اين موسيقي سنتي را گرفته است و بيشتر جوانان گرايش به اين موسيقي داشته و با علاقمندي به آهنگهاي آن گوش ميدهند و آن را زمزمه كنان به پايكوبي ميپردازند. و كم كم شاهد به حاشيه رانده شدن موسيقي سنتي هستيم و ديگر اندك هستند كساني كه عمر خود را براي حفظ يادگاري كه پدران و اجدادمان با تاريخ سراسر رنج و مظلوميت براي ما بر جاي گذاشتند تا هويت و فرهنگمان با آن شناخته شود سپري مي كنند و امروزه تهاجم فرهنگي غرب با هدف قرار دادن فرهنگهاي بومي قصد يكسانسازي فرهنگ را دارد و با ترويج فرهنگ مورد نظر خود اهداف امپرياليستي خود را دنبال مي كند. بدبخت ملتي كه در اين ميان هويت و فرهنگ خود را ببازد.

علت اينكه جوانان كمتر به اين موسيقي گرايش پيدا مي كنند ، نا آگاهي از ظرايف و پيچيدگيهاي انست و دليل آن عدم توجه به آموزش آنست و علت آن نيز قطعاً كمبود امكانات است.

واسه همین تصمیم گرفتم برم موسیقی ترکمن یاد بگیرم. ولی مشکل اینجاست که سازهای ترکمن نی ، دوتار و کمانچه است که غیر از نی اون دوتا رو هر جایی نمی تونی آموزش ببینی. مثلا تو کرمان کی کمانچه یاد میده؟

ولی تا من و دارید نگران هیچی  نباشید . خودم می رم ترکمنستان یاد می گیرم بعد میام به شمام یاد می دم.

حالا سوت ، جیغ ، کف ، دست ،هورا، به افتخارم!

 

 

و اما تو!

تو بعد از دانشگاه چه مدل خری میشی؟ خر پا کوتاه؟ پا بلند؟ گوش دراز ؟ گوش کوتاه؟ مانیکور کرده؟ پدیکور کرده؟ عینکی؟ سوسول؟جواد؟ دم دراز؟ دم کوتاه؟ پوزه عملی؟ آس و پاس؟ پاس و آس؟

حالا هر چی! فقط سعی کن خر رامی باشی که حداقل  زودتر کار گیرت بیاد، عزیزم(!)

 

چرت و پرت نویس برتر مهسا جیگره با این چرت و پرت:

الان یه خاطره از سالهای چل یک چل دو یادم اومد: یادمه اون روزا نوه ی دوست پسر عمه ی پسر دایی عموی پسرخاله ی دختر عموی پدر دوست پسر دایی پدربزرگ دوست بابای مامان پدربزرگت وقتی دو ساله شده بود من تازه سه سالم شده بود. بچه که بود مامانش بهش می گفت دخترکم پسرکم ملوسکم ماشین کوکی ام عروسکم ، قربونم بری الهی مامانم فدام بشی الهییییییی ، پاشو برو آفتابه رو بردار بیار ترکیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت   توسط Atoosa  | 

خبرای دست اول بدو که دیر نرسی

می بینم که بنزین و سهمیه ای کردن و حال همه رو گرفتن . ولش کن اون و! من بگو که دیگه نمیتونم تو خیابونا ماشین سواری کنم و آرتیست بازی درآرم (آخه دیگه  نمی تونم اعمال خلافم و از دید کسی پنهون کنم(هه هه) )

 

 

دیروز امتحان دانشگاه آزاد دادم. چون امسال تازه میرم سوم از همه کوچیکتر بودم دیگه ولی به روی خودم نیاوردم. یه دختره ازم پرسید ملی چیکار کردی ؟ منم واسه اینکه تابلو نشم گفتم :ایشالا صنعتی شریف !

 

 

آدم بعد نوزده ترم(یعنی چهار سال و نه ماه)  رکوردداری ، fail بشه هیچ اشکالی نداره منتها آخه شانس و ببین ما باید با یه همچین آدمی fail شیم آخه؟

 

استاد ویلونم خیلی آدم پست فطرتی بود هر وقت می رفتم سر کلاس اینقدر من و می ترسوند که من به این با اعتماد به نفسی تمام بدنم شروع می کرد به لرزیدن. خلاصه عوضش کردم روز آخری که باهاش کلاس داشتم انگاری به دلش افتاده بود من دارم می رم عین گربه ملوس شده بود پیر خرفت

 

 

یه نصیحت

کره الاغ کد خدا یورتمه نرو تو کوچه ها

آخه دولت اعلام کرده یورتمه رفتن کره الاغ های کد خدا اون هم  با سم بلند در مکان های عمومی ممنونه

مجرمها به سه هفته بارکشی بدون مصرف کاه و یونجه محکوم میشوند

 

 

می خواستن بابام و بدزدن ، البته ماشینش و !(موندم چرا هیشکی من و نمی دزده؟)

 

 

یه بار دیگه دارم اسکارلت(ادامه برباد رفته رو می خونم) . سعی می کنم مثه اون باشم :

مثلا دیروز مامی گفت پاشو برو حموم ، عین (سانسور)، (سانسور) شدی!

منم با خودم گفتم: "بعدا در موردش فکر می کنم." به هر حال "فردا روز دیگری است"

:دی

(فک کن برباد بری؟! عین بادبادک ! )

 

 

بعد عمری یه ملت به من لطف کردن اجازه دادن فیلم 300 و ببینم. من آخر نفهمیدم کجاش غیر اخلاقی بود؟ (بابا پاستوریزه) در هر حال من یکی که کلی حال کردم ایرانی ها رو وحشتناک نشون داده بود(ابهتی بودن بابا). به نظر من وحشی بودن صدبار از سگ جون بودن بهتره!

هان؟ نه؟

 من تازه  کلی هم خندیدم و هم از دیدن فیلم و تخمه شیکوندنم زیر باد کولر لذت بردم .

 

 

راستی چرت و پرت نویس برتر آپ قبلی نون خشششششکیه که در جواب بابا لنگ دراز گفته بود:

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام !! هر جا بوی کل کل میاد نون خشششششکیه !!!
بابا لنگ دراز عزیز ! شما تو دوران نوزادیت مگه غیر از خرابکاری و خیس کردن رختخوابت ( تا 12 سالگی ) کار دیگه ای هم بلد بودی ؟! ( اینا رو به استناد گفته های مامانت اومدم !! ) راستی ! گفتی تو کار کاریکاتوری،  خواستم بهت پیشنهاد کنم اول از خودت یه نقاشی بکشی ! نقاشی ها ! نه کاریکاتور ! چون نقاشیت اگه دقیق دقیق دقیق باشه میشه همون کاریکاتورت ! ولی کلا خوشم اومد از مرامت ! هر کی بود اجازه نمیداد ولی تو اجازه دادی عکس خودتو از روی در توالتهای مدرسه آتوسا اینا بکنن و کاریکاتورهای آتوسا بذارن داخل ! ولی این کار یه حسن داره ! اگه گفتی چی ؟! آفرین ! حسنش اینه که عکس تو آدم رو وادار می کنه بره تو دستشویی ( تهوع آوره ! ) و کاریکاتورهای آتوسا نمیذاره بیای بیرون ! ( روده برت می کنه همونجا میفتی !! )

 

(ایول خوشم اومد نونی! دمت جیلیز و ویلیز با مرام)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت   توسط Atoosa  | 

پوسترای خفن

سلام سلام

اوه اوه خیلی ببخشید میدونم همه تون دلتنگولیده و اینایید ولی چه کنم دیگه مامانه گیر داده از الان واسه کونکور بخونمخدااااااااااااااا!

حالا ولش اون و! خودت خوبی؟

آها چرت و پرت نویس برتر این آپ کسی نیست جز بابا لنگ دراز خان جان با مطلب:

 

اون روز شب بود(!!!!!!!!!!!!). من زنده بودم(!!!!!!!). پدرم آشپز می پخت (!!!!!!!!) تا ما با آبجو بنوشیم(!!!!!) دوست صمیمیم رو دفن کرده بودم!!!!!! و در ضمن مطلبم چرت بود (!!!!!)

خب به خاطر این مطلب آبکیش(خدایی عین شعرای نیما بودا)اسمش در لیست چرت و پرت نویسان (تک ستاره) ثبت میشه خودم باهاش می هماهنگم که باید چیکار کنه! در ضمن هرکس پنج ستاره بشه جایزه ویجه داره

در پایان سال تحصیلی 85-86 استادان گرامی(!) و اولیای زحمت کش(!!!!!!!!!) مدرسه ی ستوده چهره ی خود را لو داده و پوسترهای مدرن خود را در مجامع عمومی به نمایش گذاشتند:

 

 

 

 

                           عکاس: آتوسا پیکاسو (جون)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت   توسط Atoosa  | 

جو سازی

عروسیه و عروسیه و رو بو...یه و رو...سیه ،

امشب چه شبی... شب نینای نای نای نای (مرگ)

نانا نا نینای، نی نا نی نای ، نای نای نای

 نانانا نانای ، نا نا نانا نای نای نای

نا نا نا نا نای نانا نانا نای نای نای

بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا

جو نگیر خواهشا

اون نانا نای نای نینا اینا مال بالای هیجده سال بود گفتم یه وقت صحبت تحریک کننده ای نکرده باشم.

از بس این جماعت منحرفن چیکارشون کنم؟

خب موضوع اصلی اینه که من چند شب دیگه دوباره میخوام مست بشم عاشق یکدست بشم(وا خاک به سرم اشتباه شد) یعنی میخوام برم عروسی و دل بده قلوه بستون ، اصغر آقا بلند شو فندق و پسته بستون

جدی میگم ، ولی اصلا حسش نیست. چه کاریه وسط امتحانا ؟ هی این آهنگای جوات  و تحریک کننده رو می ذارن میره تو ذهن آدم  ، هرچی استخون تو بدن آدمه کج و معوج میشه! والا

فقط دعا کنید من جون سالم از این عروسی به سر ببرم ، تو آپ بعدیم کلی چرت و پرت مدرن واسه گفتن دارم

(وبلاگ پر بیننده در تبلیغ جذب کننده: از این چرت تر آخه؟)

عنوانم سرکاری بود به دل نگیرین دلدرد می شین

 

«خانوما آقایون یه تریپی میخوام الان راه بندازم بعد از هر بار که من آپ کردم هرکی توی نظرش هر چرت و پرت و مزخرفی دلش خواست بگه، کوتاه مختصر مفید. چرت و پرت ترینشون رو همراه با مطلب بعد یا به صورت جداگانه آپ می کنم.

جایزه هم میدم . جایزه های واقعی (یه surprise)

هرکی پایه ست بسم الله هرکی هم نیست غلط می کنه نیست

آقا من از همین حالا بگم که  کل همه رو می خوابونم. حالا کی پایه است؟ »

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت   توسط Atoosa  | 

شباهتها

 

بازیگر مرد مورد علاقه م از بین ایرانی ها ، "امین حیایی "و از بین خارجی ها "تام کروز" ه.

اتفاقا دیروز داشتم یه مجله می خوندم که نوشته بود: امین حیایی از بین همتاهای خارجیش بیشترین شباهت و به تام کروز داره و اگه اسمهای هر دوشون  و به لاتین بنویسیم هردو نه حرفی خواهند بود!

کسی در این جمع به زبان لاتین مسلط نیست؟

خاک بر سرتون ، مرغ همسایه ی ما روزی شیش تا تخم میذاره!!!

به خدا من تاحالا جنگ نرفتم نمی دونم چرا موجی شدم؟؟!!

99 % افراد بعد از شنیدن اعتراف بالای من نیششون باز میشه

99 % دیگه هم نیششون بسته می مونه!

خب با این حساب 100% باقی مونده همگی موجی اند . پس اثبات کردم که تو هم موجی هستی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت   توسط Atoosa  | 

نیشت و ول کن !

 جدیدا هر چی مثال می خوام بزنم "بهناز " و "بی تربیت" حتما توش داره(ناخود آگاه ها)

مثلا داشتیم در مورد بلوغ سوال می ساختیم(واسه آمار) من هی می گفتم:

-          بهناز بی تربیتی ، بلوغی بی تربیتی دارد.

-          تربیت در بهناز ، بلوغ را بی تربیت می کند.

-          بلوغ، بهناز را در بی تربیتی تربیت می کند.

-          آیا تربیت بهناز ربطی به بی تربیتی بلوغ دارد؟

-          چه رابطه ای میان بلوغ و بی تربیت و بهناز وجود دارد؟

-          در چه مواقعی بلوغ به بهناز بی تربیتی تبدیل می شود؟

-          بلوغ بهناز در چه سنی بی تربیت می شود؟

 

 

تو چه طوری می خندی؟

منظورم اینه که وقتی می خوای بخندی لب و لوچه ت و فجیعا جمع می کنی و دست و پا و سر و گردن و هرچی گیرت بیاد می گیری جلوی دهنت و فیس فیس ( مراجعه به پاورقی) می کنی؟

 

یا اینکه نه ! دهنت و تا جایی که جا واسه کش آوردن داره ول می کنی ، تمام حلقوم و به نمایش می ذاری و از ته گلو با صدای اوففففففِ : ها ها ها..... قهقهه می زنی؟

 

اگه جز یه کدوم از موارد بالایی، بی تربیتی!

اگه بینشی ، آدم نیستی.

اگه هر دوشی ...  تفاهم تا چه حد آخه؟ (بی تربیت نشو دیگه!!)

تقصیر من چیه خب؟ یه خانومه اومده بود تو مدرسه مون می گفت: وقتی میخوای بخندی خودت و رها کن مثل مدل دومی ! (آخ که این معلم دینی مون سوخت...)

ولی وقتی میری در بقالی نگو: جعفر آقا... هـــــــه هــــه هه ، مامانم گفته ... هــــــه هـــه هه ، جعفر آقا... هــــــه هــــه هه !

(فک کنم منظورش این بود که در این مواقع باید بگی : ژفل آگا ( مراجعه به پاورقی) ... فیس فیس فیس، مامانم گفته ... فیس فیس فیس، ژفل آگا ... فیس فیس فیس)

 

پاورقی(سلام چه طوری)

فیس فیس: خنده ای آرام و ملیح که آثار آن با صدای فیس از انتهای بینی خارج می شود!

ژفل آگا: جعفر آقا به زبان گنگی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت   توسط Atoosa  | 

حسنی نگو، بلا بگو

امروز میخوام یه شعر آبا و اجدادی رو بنویسم
که امیدوارم مورد قبول واقع بشه! با دادن پاسخ صحیح به سوالات آخر متن در قرعه کشی آخر همین ماه شرکت کنید و صاحب یک دستگاه "پررو نشوید" شوید.

*************
توی ده شلمرود،
حسنی تک و تنها بود.
حسنی نگو، بلا بگو،
تنبل تنبلا بگو،
موی بلند، روی سیاه،
ناخن دراز، واه واه واه.
نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی،
هیچکس باهاش رفیق نبود.
تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه.

باباش میگفت:
- حسنی میای بریم حموم؟
- نه نمیام، نه نمیام
- سرتو میخوای اصلاح کنی؟
- نه نمیخوام، نه نمیخوام

کره الاغ کدخدا،
یورتمه میرفت تو کوچه ها:
- الاغه چرا یورتمه میری؟
- دارم میرم بار بیارم، دیرم شده، عجله دارم.
- الاغ خوب نازنین،
سر در هوا، سم بر زمین،
یالت بلند و پرمو، دمت مثال جارو،
یک کمی بمن سواری میدی؟
- نه که نمیدم
- چرا نمیدی؟ (!)
- واسه اینکه من تمیزم.
پیش همه عزیزم.
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

غازه پرید تو استخر.
- تو اردکی یا غازی؟
- من غاز خوش زبانم.
- میای بریم به بازی؟
- نه جانم.
- چرا نمیای؟
- واسه اینکه من، صبح تا غروب، میون آب،
کنار جو، مشغول کار و شستشو.
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

در واشد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه.
جیک جیک زنان، گردش کنان
اومد و اومد، پیش حسنی:
-جوجه کوچولو، کوچول موچولو،
میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد،
- قدقدقدا
برو خونه تون، تورو بخدا
جوجه ی ریزه میزه
ببین چقدر تمیزه؟
اما تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

حسنی با چشم گریون،
پاشد و اومد تو میدون:
- آی فلفلی، آی قلقلی،
میاین با من بازی کنین؟
- نه که نمیایم نه که نمیایم
- چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
- من و داداشم و بابام و عموم،
هفته ای دوبار میریم حموم.
اما تو چی؟
قلقلی گفت:
- نگاش کنین.
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

حسنی دوید پیش باباش:
-حسنی میای بریم حموم؟
- میام، میام
- سرتو میخوای اصلاح کنی؟
- میخوام، میخوام
- حسنی نگو، یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس، جوجه و غاز و ببعی
با فلفلی، با قلقلی، با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن، دور حسنی.
الاغه میگفت:
- کاری اگر نداری، بریم الاغ سواری.

خروسه میگفت:
- قوقولی قوقو. قوقولی قوقو؟
هرچی میخوای فوری بگو.
مرغه میگفت:
- حسنی برو تو کوچه.
بازی بکن با جوجه.
غازه میگفت:
- حسنی بیا،
با هم دیگه بریم شنا.

توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود.

سوالات متن:
---------------
1-دلیل اینکه حسن نمیخواست موهایش را بزند و به حمام برود چه بود؟

نون خشششکیه:چون تو این دوره و زمونه که واکس مو و ژل مو و چسب مو و تافت و کتیرا و هزار کوفت و زهرمار دیگه واسه مو اومده کسی دلش نمیاد موهاشو بزنه ! علاوه بر این ! دختری که عاشقش بود ازش اینو نمیخواست !!!(نکته شو بگیر !!) ولی خداییش حمومو باید بره

جینگول خان متولد ۱/۱/۱:احتمالا با نون خشکی گشته چون دقیقا صفات اون رو داره! موی بلند . ناخن دراز واه واه واه!

رفا:چون باباش تاحالا بهش پیشنهاد نداده بود.
مانا: دلایل خصوصیش به خودش مربوطه حتما حوصله نداشته یا از بس خوشگل بوده میخواسته کسی نزدیکش نشه(بعععععععععععععععععع از زمان اجدادی تا کنون)
بابا حتما مد بوده مثه این پسرای ....موهاشو بلند کنه و چرب بذاره بعد بگه }ل زدم واکسه.....

DaviD: دوست دخترش گفته بهش بلندترش قشششنگ تره

مجید: چون وقتی ما آتوسا خانومو داریم که به این باحالی موهارو از ته میکنه! چه نیازیه به سلمونی؟؟؟؟

آتوسا: شامپوهای اون موقع چشه بچه رو میسوزوندن! بعدم دلش واسه انگلا می سوخت! اونم موجود زنده است همه که مثه شما ها قاتل نیستن، قاتلا ، جانی ها!

2-اگر حسنی از کثیفی خوشش می آمد چرا روی زمین نمی نشست و روی سه پایه می نشست؟

نون خشششکیه :چون سه پایه کثیف تر بوده !!
جینگول خان متولد 1/1/1:زمین رو شسته بودند و سطل آشغال روی سه پایه بود و اون توی سطل آشغال نشست!

رفا: رجوع به جواب 1
مانا: حتما چون یه .....(آخه نمیشه گفت بگم؟؟؟؟)دردو. اینا

DaviD: عقلش نمی رسید

مجید: چون آتوسا خانم اون موقع زمینو جارو کرده بود!

آتوسا: شاعر سوادش به توالت فرنگی نمی سیده گفته سه پایه
3-اگر الاغ کدخدا یورتمه میرفت و بار بر پشت داشت، حسن چگونه میتوانست بر پشت او سوار شود و الاغ سواری کند؟

نون خشششکیه :یحتمل خودش نبوده ! بدلش بوده !

جینگول خان متولد 1/1/1:مگه شعرت درباره ی بند انگشتی نیست؟! خب بند انگشتی که اونجا جا میشه

رفا:اول اینکه الاغ که یورتمه نمیره. الاغ هم اونقدر پشتش جا داره که بتونه اینکار ور بکنه.
مانا: به راحتی(عقل همه قد نمیده)

DaviD: به سختی

مجید: خوب بار رو میذاشتیم پشت آتوسا خانم اون موقع مشکل حل میشه!!

آتوسا: بار الاغه پهن اسب بود ، بوی گند و این حرفا حسنی رو اغفال کرده بود!
4-برو بکس متال باز و
Heavy همه دارای موی بلند، روی سیاه و ناخن دراز هستند و طرفداران زیادی دارند. پس چرا حسنی ما طرفداری نداشت؟

نون خشششکیه :چون با این وجود هنوز عشق جوات بوده !
جینگول خان متولد 1/1/1:آخه شبیه نون خشکی بود!!!!
رفا:همین بروکس متال اگر برن تو ده همینطوری میشن.
مانا: چون نه حسن خیلی خطرناکه حسن. خب برانکه ایرانی بوده کدومیکی از ایرانیا (اینجور جک و جواداشون)طرفدار دارن؟

DaviD: اون موقع heavy متال مد نبوده

مجید:همون طرفداری آتوسا خانم از حسنی برا هفت پشتش بسه!

آتوسا: طرفداراش پاستوریزه بودن میخواستن حسنی براشون شجریانی بخونه
5-درب خانه مرغ کاکل زری چگونه باز شد؟ مگر یک جوجه ی فسقلی میتواند درب خانه را باز کند؟

نون خشششکیه :چی فکر کردی ! در نوشابه و کنسرو هم میتونه باز کنه !

جینگول خان متولد 1/1/1:احتمالا کراتین خورده بود!!!
رفا:همونطوری که میتواند با این قدرت فارسی حرف بزند

مانا: خب اینم عقل همه قد نمیده حتما جادوگر بوده.معلومه میتونه من خودم واسش باز کردم تا بچه عقده ای نشه تو شعر جاش بدن

DaviD: حتما می تونه

مجید:آتوسا خانم به اون جو جوئه کمک کرده بوده!

آتوسا: شاعر اینجا در و باز  کرده و جوجه رو پرونده وسط! آدم باید قوه تخیل داشته باشه، اوففف
6-با توجه به متن، شخصیت فلفلی و قلقلی را چگونه ارزیابی می کنید؟

نون خشششکیه :راستش من متوجه قلقلی نشدم !

جینگول خان متولد 1/1/1:آدمای جلبکی بودند!!

رفا:از خودراضی های دهاتی

مانا: پت ومت

DaviD: بی شخصیت با شخصیت (بسته به جنسیت)

مجید: چی بگم؟؟/

آتوسا: بی تربیت ! کلون  کره الاغ کدخدا
7-چرا حسن در آخر، تن به این خفت داد که به سلمانی و حمام برود؟

نون خشششکیه :چون مثه یه بنده خدا قید مو و چرک و چسب و واکس و ژل و کتیرا رو زد !!
جینگول خان متولد 1/1/1:.چون دختر همسایه بهش گفت این طوری بیشتر بهش میاد اونم به خاطر اون این کار ور کرد!

رفا:از داداشت بپرس.

مانا: برانکه میخواست یه آدمایی مثه تو رو خفت کنه
چون داستان باید آموزنده باشه نه مثل اتل متل توتوله بچه ها رو .....بگیر یک زن راستین اسمشو بذار حکیمه که چادرش ضخیمه

DaviD: عغده دوست پیدا کردن داشت

مجید: به دلیل غیبت آتوسا خانم!

آتوسا: استعداد کش های نامرد نذاشتن بچه آرماناش و واسه خودش نگه داره، بعدم حسنی دید این عقده ای ها  چشم دیدنش و ندارن میزنن ناکارش می کنن، واسه همین دیگه دست از خوش تیپی های کاذب برداشت(نصف شماهاس یاد بگیرین)
8-آیا پدر حسن جز پرسیدن آن دو سوال کار دیگری نداشت؟!

نون خشششکیه :اونموقع امکانات نبوده ! وگرنه الان بیشتر میپیچونن آدمو !

جینگول خان متولد 1/1/1:چرا ! نشسته بود !

رفا:احتمالا بابای حسن همیشه منتظر این موقعیت بوده

مانا: نه خب حتما رشت زندگی میکردن.منم بودم انرژی هدر نمیدادم تو شعر بچه ها حرف بزنم
DaviD: الله اعلم

مجید: نه" بعدشم به تو چه؟؟؟ اینو پدر حسن گفتااااا

آتوسا: چرا اتفاقا خودشم می خواست بره حموم ولی وقتی لایه های چرک حسنی رو میدید به لایه های چرک خودش راضی میشد
9-در طول داستان مشاهده شد که "خروس" و "ببعی" به حسن توهینی نکردند، پس چرا در آخر داستان، این دو در جمع دستمال به دستان حضور داشتند؟

نون خشششکیه :میخواستن اعتراض خودشونو به صورت بیانیه ای کوبنده به سازمان ملل تسلیم کنن !
جینگول خان متولد 1/1/1:چون می خواستند دستمال بگیرند به دست و کردی برقصن!
رفا:اینها از جمله هو چی ها هستن.

مانا: برانکه همه مثه تو نیستن مردم معرفت دارن

DaviD: اشتباه چاپی بوده

مجید: نمیدونم.........تو میدونی؟؟

آتوسا: اینام عین بعضی ها نخود هر اش بودن ، تا دیگ می دیدن، آبگوشت میخواستن
10-الاغ به حسن گفت که با هم به الاغ سواری بروند. سوال اینجاست که یه الاغ، خود چگونه میتواند الاغ سواری کند؟

نون خشششکیه :یه جک هست که میگه : ترکه با غازش داشته تو خیابون راه میرفته ، طرف می بینتشون . میگه : داداش ! این خر رو چقدر میفروشی ؟ میگه این که خر نیس ! غازه ! میگه تو ساکت ! با غازت بودم ! جریان این الاغه هم مثه این بوده یحتمل !
جینگول خان متولد 1/1/1:چرا میتونه!!

رفا:؟

مانا: با هم سوار یه الاغ مثه تو میشن (شوخی)
خب دیگه نمیدونستن بچه ها که بزرگ میشن اینقدر بیکار میشن که بیان شعر حسنی رو تفسیر کنن

DaviD: اگه فهمیدی به منم بگو

مجید: وقتی آتوسا خانمو داریم چی کم داریم!!

آتوسا: نوبتی : یه بار حسن سوار الاغه میشده یه بار الاغه سوار حسن
سوال امتیازی : آیا شنا کردن خانم غازه با حسنی در آب مورد منکراتی ندارد؟

نون خشششکیه :نخیر ! چون حسنی به سن تکلیف نرسیده (!!) و مثل نویسنده ی این مطلب نیست که به یک غاز ماده هم رحم نمیکند !

جینگول خان متولد 1/1/1:نه اونا مثل خواهر و برادرند ! تازه حتما خانوم غازه زن.....!
رفا:همونقدر مشکل داره که مردا میشینن مرغ پاک میکنن
مانا: نه خب چون حسنی مثه همه نبوده چشاش درویش بوده بعدم بچه چیزی نمیدیده

DaviD: برا من که نداره

آتوسا: الله اکبر ، استغفرالله، لا اله الا لله ، اینا بی تربیتن ! اون غازه هم از صبح تا شب تو آب بود ، میخواستین بچه تحریک نشه، بمییییییرم براش
سوال امتیازی 2 : چرا حسن پس از نا امید شدن از حیوانات به سوی انسانها شتافت؟ ( یعنی چرا اول پیش فلفلی و قلقلی نرفت تا زودتر متحول شود؟) (به عبارت دیگر آیا حسنی رابطه ی بهتری نسبت به حیوانات داشت تا انسانها؟)

 نون خشششکیه :من الان میفهمم جواب قبلیم چقدر سفیهانه بوده !! لطفا هرچه سریعتر جلوی شنای حسنی با غاز مذکور رو بگیرید !

جینگول خان متولد 1/1/1:حیوان چو حیوان ببیند خوشش آید مثل ........

رفا:این دیگه به خودش مربوطه

مانا: آدم که آدم نیست صد رحمت به حیوانات

DaviD: بسکه ابلهه!!

آتوسا: لابد درصد آدمیت قلقلی فلفلی پایین تر از الاغه بوده ! حسنی هم خودکم بینی نداشت که، فقط یه کم چرک داشت

 

                                                پاسخ های شما نیز اضافه خواهد شد

                                             

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت   توسط Atoosa  | 

خوش میگذرونییییییم

هان?؟

 سلام خوبی؟

یعنی خوبین؟

چه خطر؟

 

من موندم این مدرسه ها چه علاقه ای به چیزای قهوه ای دارن؟ خب نه منظورم برگه های امتحان و این حرفاس ، ولی خدایی ناررینجی  خیلی نوبره !

 

گفتار درمان خوب جایی سراغ ندارین؟ هنوز تو گفتن یه جمله گیر دارم !

 

آخ جون دوباره پنجشنبه پارتی دعوتیم ، وااااااای مانا  جات خالیه ! اون دفعه به یادت یک دقیقه سکوت کردیم ولی این راضیه یه ریز حرف زد دیگه اونم دست خودش نیست

 

امروز آمادگی دفاعی اومدن تو مدرسه، من همه ش فکر می کردم باید تنفس دهان به دهان بدیم ! (منگلم خودتی من منگل نیستم این وصله ها به من نمی چسبه دیگه هم بد نیگا نکن:-w)

لهجه ی این نظام جمع جم (هرچی) من و کشته بود . می گفت: این خشاب هسته ، این ماشه هسته، این فشنگ هسته این هسته هسته ، این هسته مسته، این دسته هم هسته که خیلی قشنگ هسته !

 

تا حالا کسی و دیدی که نسبت به جنس موافق کشش داشته باشه؟ اه خیلی چندشه ، یه دختره تو مدرسه مون به یکی از دوستای من علاقه ی وافر داره ، حال آدم و به هم میزنه! همه ش میگه ... دستم و بگیر، بیا با هم قدم بزنیم ، دوستت دارم

ما هم همه بععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع

تمام موهای بدن آدم سیخ میشه !
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت   توسط Atoosa  | 

زیاد جدی نگیر

من هنوز تو کف مطلب قبلی ام

ولی خداییش بد سرکار رفتینا! ایول خوشمان آمد...

 

ستاره در هوا می بینم امشو

زمین در زیر پا می بینم امشو

بالاخره تکلیف مارو مشخص کن! تو تو هوایی یا رو زمین ؟

 

یه چند وقتیه هرچیزی و که میخوام دانلود کنم از 99% یه دفعه error میده ...

 فک می کردم فقط خودم منگل درد دارم!

 

آلزایمر، حواس پرتی، منگل درد همه ی اینا باعث میشه به هرچیزی که گریه داره بخندم!

 

آدم خیلی کنف میشه وقتی سعادت دیدن یه میمون و نداشته باشه ها! داییم اینا یه میمون خریدن که من هروقت میرم ببینمش یا رفته ددر یا دسشوییه !

 

آدم بی خواب کسیه که ساعت am12 به یه نفر sms بزنه(چرا بد نیگا می کنی؟)

 و بی خواب تر از اون کسیه که ساعت am1 جواب sms رو بده(مانا)

 

بنویسش اخلاق

بخوانش پاکی

و بدانش عشق

به قول رفا : کاش همه اول معنی دوست داشتن و درک کنن و بعد به زبونش بیارن

و به قول   DaviD: اون یکی عادتش شده بگه که عاشقم، همین، نمیدونه که عشق کجاس ؟ تو آسمونا یا زمین؟

(شعره که مال خودش نیستش که ولی، حالا...)

آخه میگن " ... " ایدز گرفته

 

 راستی، چی میشد همه ی حقیقت های تلخ دروغای شیرینی بودن؟

 

میخوام یه کاری انجام بدم(اصرار نکن که نمی گم) نمی دونم کجای کار غلطه که همه ش یه مشکلی پیش میاد؟ کار آسونیه ، در حد کنار هم چیدن چند تا کلمه که بشه یه جمله: " تکیه...ونه...به ...ت"

ولی گیر داره، تو دهنم نمی چرخه ، شایدم من گیر دارم ،شایدم تو گیر داری ... گیر دادیا!!!

شهرزاد قصه گو

 قصه ی ما رو بگو

قسمتم چی میشه باز؟

اونی که میخوام بگو

 

فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت   توسط Atoosa  | 

صاب سبک در خدمت شماست

خیلی ضد حاله یک روز کامل بشینی خر بزنی و فرداش امتحان لغو بشه

 

دلم هوس موتور سواری کرده اونم تو بارون

 

آخ دستم، آخ پام، آخر کمرم ... یکی به این اندی زنگ بزنه بگه آخه تا کی خوشکلا باید برقصن؟

 

تا حالا شده گرسنه ت بشه و یه پاکت کامل شیر بخوری و بعد...

 

دسر مخصوص این هفته کنگرماست بود به اقتصاد خونواده هم خیلی کمک کرد چون من هیچی نخوردم

 

کرگدن، گردن درازدست و پا شکسته، ببو گلابی ، یه وری، کاج کجول...

این معلم زبانم و میگم ، همه ش میخوره به درو دیوار

 

تاحالا دقت نکرده بودم که شبای کرمان چه قدر قشنگه! مخصوصا اگه کنار خونه تون ساختمان سازی باشه و نصف شب آجر پرت کنن تو خونه تون!

 

توی ده شلمرود

فلفلی مرغش تک بود

یه ده بود و یه فلفلی

یه مرغ زرد کاکلی

بچگیام کل این شعر و حفظ بودم، همیشه واسه مامانم میخوندمش که فک کنه چقدر من باهوشم

از همون دوران طفولیت عغده ی روانی داشتم

 

دوستای جدید و قدیم خودم! پرنسس و دراکو دوباره راه افتاد.

 کی دوست داره دوباره بیاد؟ دستا بالا ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت   توسط Atoosa  | 

تازه اولشه...

 هی هورا هوار از این چیزا

مدرسه ها باز شدش ، تعطیلیا  رفتندش ، فک کنم حالا دیگه عید شدش

عید شدش؟

نه! باور نمی کنم

بسکه ابلهم

 

سبزه گره زنونم درد سریه ها: سال دیگه بچه بغل خونه ی شوهر .

فک کن پسرا این و بخونن؟!!! Funny !

 

 

چرا این  فیلما تموم نمیشه ؟ مردیم از بس هالیوودشون و کوبیدن فرق سرمون

بمیرن ایشالا

 

 

مرد: الهی قربونت برم

زن: وایسا چاقو بیارم

مرد: برای چی؟

زن: مگه نمیخوای قربونم شی؟

مرد: طلاق!

زن: نه!

چه رومانتیک!

 

 

من فردا باید برم کلاس زبان؟

دوباره؟ یعنی باز دوباره؟ معلوم نیست این دفعه کدوم کله کدویی میخواد بیاد داستان رستم و سهراب و واسمون ترجمه کنه

اگه اعتراض کنی کهfail  شدی و بادا بادا مبارک بادا تو کوچه بخواب شب یالا

اعتراضم نکنی ... اوم ... خب... چیزه...

(خیر سرمون هیچ کجام یه غیبت آبدار نمیتونیم بکنیم،(زیرا)  می فروشنت به جات بیل می خرن)

نتیجه بستگی به توافق طرفین داره

 

اِِِاِاِِ اصلا مگه من گفتم تو کانون شلوار کوتا ممنوعه؟ مگه من گفتم ناخن لاک زده جرمه؟ مگه من گفتم مثه بز فقط بشین نگا کن ؟مگه من گفتم یه چسب بزن رو جوشای صورتت؟ مگه من گفتم شب دیر بیا خونه ؟ مگه من گفتم شیرینی ها رو بریز؟ مگه من گفتم خفه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت   توسط Atoosa  | 

سلام سلام با تغییرات وفور و این حرفا در خدمتم باز دوباره

بهناز یه ID کشفیده بود که با هر پسورد save شده ای وارد میشد. منم رفتم واسه کل addlist ش مراحل ورود به ID رو گفتم که اونام فیض ببرن شمام اگه منگلتون درد میکنه برید :dsadsd

)یه چن وقتیه این منگلم درد میکنه ، اولا میخارید حالا پیششرفت کرده  (

 

تا حالا با این چوب های چینی غذا خوردین؟

چه سو اتفاهمی، آخه منم نخوردم

 

دختر نگو بلا بگو شیطون بلا جیگر طلا نا نا نا نا نای نای نا نا نا نا نای

میگم من عنوان و عوض کردم به نظرم اون یکی زیاد به مطالب وبلاگم نمیخورد(...)

 

دیروز پام اومد رو یه مورچه با احتیاط پام و برداشتم ، با خودم گفتم مرده . ولی بعد دیدم داره واسم دستک میزنه و جفتک میندازه، فک کنم داشت میگفت یه بار دیگه به من نزدیک بشی جفت پا میام تو صورتت  

 

صد دفعه این گوشم و کشیدم که وقتی یکی میگه هرچی من گفتم" تو بگو یه چی"، "من بگم که چی؟"،  "بعد نگم هرچی" (شعرو  حال کردین؟):

عمو سبزی فروش.........بله؟

سـبزی کــم فروش ........بله؟

سـبزیـت آشــیـه ؟..........بله!

عـمّــت لاشـــیـه؟...... ...ب...!!!!!!!

 

در این مواقع « ها؟» خیلی کاربرد داره!

 (بــــــــــــــــــــــی تربیت)

 

این مردان آهنین و دیدین؟ اَه اَه ! فک می کنن کوه می کنن. ما خودمون بروبچز داریم : زنان پفکین

دو تا پفک و با یه انگشت بلند می کنن ، چی فکر کردین؟

تازه قراره تو مسابقات جهانی هم شرکت کنن

 

کف نکن دیگه اَه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت   توسط Atoosa  | 

کل کل فرهنگی

قبل از هرچیز به افتخار محمد حسین یه کف تیمیز بزنید که اینبار تنهایی پوکوند: هوراااااا

بعد میخواستم یه چیز نو بگم که حدود 16 ساله این خفت من و چسبیده ول نمیکنه( ول کن دیگه ):

یه چند سالی هست که همه عشق فارسی و ادبیات و وطن شدن از اون طرف هم هی شعار میدن آقا فارصی را پاث بدارید ، ایرانی می تواند ،  انرژی هستی حق همون و ...

 خدا اینجور وطن پرستی رو هم  نیاره که یه زبان و فرهنگ و خراب کنی و باهاش فرهنگ سازی کنی(حالام که آورده حداقل 20%تخفیف بده). درحالی که  حقوق شهروندی و شهر ما خانه ی ماست و لطفا پشت درب پارک نفرمایید دیگه از چشامون افتاده (تکراری یه بابا بیخیال )!

توجه کردی از چه اسمهای قشنگی  هم به جای بعضی کلمه های خارجی استفاده می کنن؟ مثلا سورپیریز(surprise) ، رایانه (computer)، wc(توالت : این دیگه فاجعه است )، تلفن همراه (mobile phone) . حالا تصور کن اگه بخوایم معادل فارسی کلمه ی HIV  یا ایدز رو بکار ببریم باید بگیم:BHRJNGH ( بیماری حاصل از روابط جنسی نامشروع و غیره) . ظاهرا خیلی قِشنگه ولی حالا بازم تصور کن که یه خارجی بهش بر بخوره بگه خب حالا که اینطوره ما هم برای کلمات فارسی معادل میاریم مثلا ازtribal chief  bathroom of treasure eminent به جای حمام گنجعلی خان یا از new year uncle به جای عمو نوروز . گاهی وقتام پیش میاد که دیگه بعضی چیزارو خیلی تغییر میدیم مثلا به SMSمیگیم پیام کوتاه . اونهام متقابلا به خلیج فارس میگن خلیج عربی . تازه اگر هم اعتراض کنیم میگن:

each hello has an answer  که هر سلامی جوابی داره عزیز!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت   توسط Atoosa  | 

سلام 1386

سلام عزیزم کجا بودی تاحالا(به خودتون نگیرید با سال ۸۶ گفتمان میکنیم)

حالا چون ناراحت نشید: سلام بچه ها

عید شد ا

عیدتون قشنگتر از بهار، بهارتون قشنگ تر از عید

عیدتون مبارک

 

براتون یه چیزی به میلتون فرستادم ، امیدوارم خوشتون بیاد

حالا یه شعرم می نویسم و تقدیم می کنم به همه ی دوستای خوب  و با وفام که تحملم می کنن و خیلی دوسشون دارم:

 

تویی اون بهاری که یه سال و با خودش میاره

تو همونی که صدات طنین بارون و میاره

تو خود خورشیدی که روزهارو گرمش می کنی

تو شکوفه ای که با اومدنت بهار و نرمش می کنی

تو همون ماهی سرخی که تو آب غلط میزنی

تو یه فالی ، فال حافظ که به ما سر  می زنی

تویی اون هفت سین نوروز ،تو همین بهار امروز

تویی آیه ای که می خونن واسه ورود  نوروز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت   توسط Atoosa  | 

نکته

سلام

چه خبر؟ خرید عید کردین؟

چهار شنبه سوری چه خبر بود؟ چه کارا کردین؟

ما که با بچه ها زدیم بیرون کلی لولی بازی درآوردیم . هی شعر خوندیم (زردی من مال تو، سرخی تو مال من)، زدیم تو سر و کله ی هم (نافرم) ، رقصیدیم( جواد) و خلاصه کلی خندیدیم.  ولی بچه مثبت بودیما ، هیچی ترقه و این چیزا نداشتیم( فقط فشفشه) . آخه پسر به جمعمون راه ندادیم. اینه دیگه ، «چارشنبه سوری دخترونه» ، خیلی باحال بود . امروزم که برای آخرین بار امسال رفتیم مدرسه، از اون طرفم پیاده با بچه ها رفتیم خونه ، کلی راه بود ولی خوش گذشت.

بگذریم که اتفاقات جالب تری دور و برم داره میفته:

 توی قصه ها شنیده بودم، توی فیلما دیده بودم، توی روزنامه ها خونده بودم. ولی جلوی چشمم ، کنار خودم کسی و ندیده بودم که اینقدر... باشه!

یه دختر 17-18 ساله بی اجازه ی هیچ کس ، بی هیچ درکی صیغه ی یک ساله ی یه آدم شده که آمار خرابی هم داره. گفتن عشق آدم و کور می کنه دیگه نگفتن آدم و کودن و بی مغز هم می کنه!

حالا این پسره که هیچ تعهدی نسبت بهش نداره، دو روز دیگه هم بابا بودنش و انکار می کنه و تازه طرف می فهمه که عجب عشقیه عشق این آقای مهربون!!

فقط امیدوارم و دعا می کنم اون چیزی که من پیش بینی می کنم اتفاق نیفته.

نکته ی اخلاقی: نرید صیغه کنیدا ، عواقب داره

نکته ی سیاسی: پسر بودنم خوبه والا

نکته ی انضباطی : یکی اینارو جمع کنه

نکته ی فرهنگی: خانواده هم چیز خوبیه

نکته ی کنکوری: فرمول زندگی درست و عشق پاک رو بلد باشیم

و نکته ی اجتماعی: ... بیــــــــــــــــــــپ

 

راستی یه رکورد دیگه هم امسال ثبت کردم : من بیشتر از یک ساله که توی هیچ رومی نرفتم ، هورااااااا!

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت   توسط Atoosa  | 

جن توی تاریکی

به نام او

سلام سلام سلام

چطور پتورید به قول مجید؟

می بینم که من کم میام نت می دونم دلتون واسم تنگ شده بود نمیخواد بگید. میخوام یه ماجرای کاملا واقعی واستون تعریف کنم. لطفا حس بگیرید موضوع جناییه:

یه شب تو یه مهمونی بودیم با بچه ها دور هم حلقه زده بودیم و داشتیم در مورد روح و جن و این چیزا میگفتیم که من ییهو گفتم : خیلی دوست دارم یه جن ببینم .

یکی از بچه ها گفت: مطمئنی پشیمون نمیشی!

منم با اعتماد به نفس کامل گفتم: نه!(که الهی لال میشدم این یه کلمه رو نمی گفتم)

طرف گفت یکی از دوستای من این کارو کرده شکه شده ، حالا من بهت میگم، بعدش دیگه خوددانی!

گفت تو شب که خواستی بخوابی سه دفعه میزنی روی زمین و میگی: ای جنی که توی خونه ی مایی و من و میشناسی، امشب میخوام ببینمت، منتظرتم.

بعضی از این جنا بدن بعضیاشون خوبن اگه از اون خوبا بود که کاریت نداره ولی اگه از اون بدا بود تو فقط بگو بسم الله . دیگه همه چی حله

چشتون روز بد نبینه شب با هزار دلهره و استرس و بادستانی لرزان(اوووه ادبیات و حال کن) زدم رو زمین و گفتم:

ای جنی که تو خونه ی مایی منم میشناسی، امشب میای ببینمت؟ حالا نخواستی هم نیایی ها...

بعدم خوابیدم درواقع سعی کردم بخوابم . آقا نصف شب از تو خیابون صداهای ترق ترق  و بزن و بکوب و این چیزا میومد. انگار یکی داشت طبل میزد. پا میشدم میشستم میدیدم صدا قطع میشه. خودم و زدم به بی خیالی دوباره خوابیدم که چند ساعت بعد حس کردم یکی داره دنگ دنگ می زنه پایین تختم (به ضرب ها) . نگاه کردم دیدم هیچ کس نیست ، تا دوباره خوابیدم یکی گوپس زد بغل تختم ، مثل برق گرفته ها پریدم پایین از اتاق رفتم بیرون . دیگه مطمئن شدم جن وجود داره. رفتم بغل مامانم بخوام دیدم کنارش جا نیست وقتی داشتم بر میگشتم مامانم پرسید : چیزی شده؟ گفتم نه،

با ترس و لرز برگشتم تو اتاق و در و بستم و رو کش و کشیدم رو سرم و پشتم کردم به در. هنوز ده دقیقه نگذشته بود که حس کردم یکی درو با صدای غریچ باز کرد ... داشت به تختم نزدیک میشد، صدای پاش و که شنیدم مطمئن شدم یکی تو اتاقه ، اومد جلو جلوتر ، نفسم بالا نمی اومد ، که یه دفعه دیدم داره میزنه بهم که یعنی پا شو. داشتم میمردم بدنم خشک شده بود که دوباره زد بهم ، با خودم گفتم مرگ یه بار شیون یه بار: برگشتم تو صورتش نگاه کردم. اووووووووووههههههه

یه موجودی با موهای پریشون و ویژ ویژ تو هوا ، که نمی تونستم تو تاریکی صورتش و تشخیص بدم . ییهو دستش و آورد به طرف صورتم که من خودم و پرت کردم اون طرف و جیغ زدم: بسم الله

که دیدم بغلم کرد حالا نگو طرف مامانم بود، اومده بود ببینه چه طورم شده بوده. حالا من گریه می کردم مامان میگفت خواب دیدی کابوس بود، تموم  شد.

دیگه از ترس اینکه مامان خفم نکنه با این کارام هیچی بهش نگفتم. وقتی داستان و واسه طرف گفتم ، به اینجاش(دستش و آورد به سمت صورتم)  که رسیدم داد زد و فرار کرد ، حتی شنیدنش هم واسش ترسناک بود... حیف که ترسیده بود وگرنه حسابش و میرسیدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت   توسط Atoosa  | 

داره بوی عید میاد

سلام دوستای خوبم خوبید؟

بو بکش ، هوم بوی عید میاد

بچه ها داره عید میشه یه ماه دیگه ، فقط یه ماه دیگه. امروز بهناز تو مدرسه بوی سبزه عید میداد اینقدر کیف کردم که نگو. گمونم امسال می خوان ازش به عنوان سبزه عید استفاده کنن. اووووو راستی ساعت سه صبح عیده ها. از الان فکرش و بکنید شب نمی خوابیم و تا ساعت سه بیدار می مونیم( بعد مثل اون کارتون تام و جری که موشه سر سال تحویل خوابش می بره ، می خوابیم. )

ولی قبل از اون یه مسئله ی حیاتی تر اتفاق می افته: چارشنبه سوری ، من عمرا امسال از خونه برم بیرون پارسال به شخصیت من توهین شد یک مشت انسان های بی کلاس ریختن بی جنبه بازی درآوردن پلیسام نامردی نکردن حال مارو گرفتن.

بگذریم ولی امسال چه سال نحسی بودشا! نه؟ واسه من که مرگ تدریجی بوده یه بدشانسی ها یه اتفاقات مزخرف ...

ولی در عوض یه رکورد جهانی به جا گذاشتم:

من امسال هنوز سرما نخوردم ... هورااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت   توسط Atoosa  | 

بیچاره ننه بچه ها !

سلام بچه ها

خوبید ؟ چه خبر؟

جدیدا علم پیشرفت کرده به جای اینکه بچه ها، بچه ننه باشن ،مامان باباها ، ننه بچه شدن! ما از طرف مدرسه یه مشهد می خواییم بریم الان سه هفته است نسلمون و اسیر کردن که من  بی تو میمیرم و قلب من بی تو پرپر میشه و دل من طاقت دوری نداره و تو اگه یه ثانیه نباشی من تمام مرده شور خونه هارو دنبالت میگردم و اله بله جیمبله.

استغفرالله!

الهی که خدا بلای تک فرزندی یا تک دختر ، پسری رو نصیب گرگ بیابون نکنه. بمیرم برای همه شون که چه ها که نمی کشن .

حالا این یه طرف قضیه استا از طرف دیگه ما تکی ها که نمی ریم هر روز داریم دستامون و میبریم بالا با هم دیگه میکنیم دعا که خداوند هرچه سریع تر این دوستای جغله ی مارو ازمون دور کنه ، یه هفته رو در فراققققمون بسوزن بلکه یه کم قدرمون و بدونن ماهم برای اینکه از دوریشون نهایت لذت رو ببریم قرار شده بشینیم تست بپوکونیم (اوههههههههههههههههههههههه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت   توسط Atoosa  | 

هر چی تو بگی

میم، من تورو دوست دارم ، نه اینکه واقعا دوستت داشته باشم واسه اینکه یادم دادی که باید دوستت داشته باشم

الف، من اشتباه می کنم، نه اینکه واقعا اشتباه کنم واسه اینکه بهم تلقین کردی که همیشه اشتباه می کنم

میم ، من دروغ می گم ، نه اینکه راست نگم ، واسه اینکه تو فکر می کنی که دروغ می گم

الف، من می خوام مثل تو باشم نه اینکه نخوام مثل خودم باشم واسه اینکه تو خواستی که مثل تو باشم

نون، خیلی چیزای دیگه هست که باید بگم ولی نمی گم چون تو گفتی که هیچ وقت زیاد حرف نزنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت   توسط Atoosa  | 

کمی دقیق تر باشیم

بعضی از شما از مطلب قبلی من ناراحت  و متاسف شدید. من عذر خواهی کردم که نمی تونم رک حرفم رو بزنم .

در حال حاضر هم من not only  عقیده م برنگشته but also  خیلی بیشتر از قبل به اون معتقد شدم:

بعضی وقتا توی یه حال و هوایی از زندگی قرار می گیرم که دلم می خواد داد بزنم خدایا واسه  چی من و آفریدی؟

بعضی وقتام میگم نه حتما حکمتیه . منم مسلمونم پس فقط به خود خودت توکل می کنم خدایا.! به قلبم آرامش بده

شاید اگه شما هم دوست خوبی باشید سعی می کنید که با یه کار هر چند کوچیک برای لحظه ای روحیه ی دوستتون رو که دلی پردرد داره رو عوض کنید حتی اگه به قیمت گناه کبیره در ماهی این چنین تموم بشه!مگه نه؟

بعضی وقتا یه چیزی می بینی که نمیتونی بگذری ، مثله خیانت ، مثل دروغ ، مثل...

می دونی من انتظار ندارم کسی حرفای من و قبول کنه یا کسی حتی روشون تامل کنه

من به ایمان و یکرنگی کسی بی خودی شک نمی کنم ولی نمی تونم بی تفاوت باشم نمی تونم به روی خودم نیارم و به قول تو بگم که به من مربوط نیست. اگه ما مسلمونیم پس به همه مون مربوطه.

من نمی تونم بی تفاوت باشم وقتی افرادی رو در نزدیکیم می بینم که ریا کار و پستن و درعین حال لباس زاهدی به تن کردن

من شاید از نظر تو یک کافر و یا به قول تو خر باشم ولی کور نیستم وقتی دونسته ، کسی رو زنده زنده خاک می کنن و بالای سرش قرآن می خونن.

من نمی تونم چیزی نگم وقتی کسی و می بینم که از صبح تا شب و از شب تا صبح نماز می خونه و تسبیح به دست می گیره و برای مردم نفرین می کنه

نمی تونم خفه شم وقتی کسی دل کسی و میشکنه و نارو می زنه و اون و کار خدا می دونه

و درک نمی کنم چرا کسی شبش را با عیش و نوش می گذرونه و صبح زنجیر به پشتش می زنه

من به اینها می گم بوقلمون، موجودات انسان نمای  هزار رنگ هزار تو. که تظاهر به دین می کنند و باطنی غیر انسانی دارن.

آیا اینها لیاقت دارن که حتی به ظاهر برای امام حسین گریه کنند؟آیا اینها حرمت امامی که بهش عشق می ورزیم رو نمی شکنند؟ شما از چنین آدمهایی می گذرید،بی تفاوت رد میشید؟ می دونی اگه حتی به اونها کارشون رو گوشزد نکنی توهم مثل همونایی؟ 

اینا استثناهاست و من استثنا ها رو گفتم. ما هم بهتره برای خودمون متاسف باشیم و به حال خودمون گریه کنیم . بهتره به جای اینکه وقتی به صحبت های کسی که از گذشته میگه گوش میدیم ، گریه می کنیم ، به حال خودمون گریه کنیم .

اینها اتفاق نیفتاده که ما ببینم و براشون دل بسوزونیم اینا اتفاق افتاده تا توی یه مراسم عزاداری یه بچه ی دوساله توی آغوش مادرش خفه نشه ،( آیا این بدتر از کشته شدن دختری سه ساله به وسیله ی دشمنش نیست؟)

تا تن مسلمونی با ضربه ی هیچ ظالمی آزرده نشه ، تا ملتی آواره نشه

بله ما اما حسین رو میشناسیم ، ما زندگی امام حسین رو می دونیم ، و باید اعتراف کنیم که این دونستن و شناخت، عین ندونستن و شناخته...

 اگه در ذهن خودتون از من و امثال من کافرایی بی دین و ایمان می سازید بهتره بهتون بگم که سخت در اشتباهید چون ظاهر آدمها هیچ وقت حکایت درون اونها نیست.

شاید من به بعضی مسائل معتقد نباشم و یا اگر باشم به اونها عمل نکنم ولی اعتقاداتی دارم که کمتر کسی دارای اونهاست (که در جمع خودمون هم کم نیستند)

مثلا بی حرمتی ، ناراحت کردن دیگران، برهم ریختن آرامش اطرافیان، سواستفاده از موقعیت ها،زود قضاوت کردن ، تهمت زدن ، به قول مانا امربه معروف کردن، زیر پا گذاشتن عقاید دیگران، و خیلی چیزای دیگه...

اگه اینارو نداشته باشی ایمان نداری . همین اشتباهات کوچیکه که موجب دوری از اسلام میشه ، ما باید بیشتر مواظب رفتارمون باشیم.

بیایم به خودمون اینقدر مطمئن نباشیم ، شاید کسی مثل من بهتر از تو اصل امام حسین رو درک کرده باشه.

از اینکه گفتید در مورد مطلبی که نوشتم فکر کنم ، ممنونم. من به خواسته تون عمل کردم ولی شاید میشد خودمون هم کمی فکر می کردیم و بعد قضاوت می کردیم این طور نیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت   توسط Atoosa  | 

اینم از تصمیم ما

سلام بچه ها خوبید؟

میگم من چه قِلتی کردم گفتم دیگه نمی خوام غم هیچی و بخورما . باور کنید خیلی سخته

 ولی من تحمل می کنم دیگه بدتر از این که نمیشه؟ میشه؟ پس غم چی و بخورم هان؟ باشه من روی غرورم پا می ذارم و طبق معمول گذشت می کنم .

 از چند جای مختلف به سرم ناراحتی ریخته که هرکدومش واسه خودش ریشه و شاخ و برگی داره که بیا و ببین. ولی گاهی وقتا نیازه که حتی از خودت بگذری تا به چیزی که می خوای برسی .

خدایا فقط از تو کمک میخوام به دادم برس

حال و هوای محرمی که پیدا نکردین هان؟ وای خدا ما که امروز بی خیال رفتیم خونه ی یکی از  بچه ها زدیم رقصیدیم . انگار نه انگار که محرم شده. به خدا دلمون میگیره هرجا میریم مشکی بازار و گریه زاری های تظاهری( دیگه حالم به هم می خوره از این آدمای بوقلمون. )

من که به خودم دپرسی راه نمیدم چون اگه بخوام دپرس باشم و اشک و آه راه بندازم کلی سوژه و دلیل مناسب تری پیدا می کنم.

می دونم که حرفهام چند وجهی و نا مفهومه ولی به روم نیارید تورو خدا دلم طاقت این یکی و نداره...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت   توسط Atoosa  | 

One wish one life

سلام دوستای خوبم

خوبید؟ چه خبر؟

دیروز سر کلاس زبان یه موضوع جالب اتفاق افتاد دیدم حیفه بهتون نگم. سرکلاس یه سوال مطرح شد :

تصور کنید که فقط یه آرزو داشتید . اون چه آرزویی بود؟

من همینجوری فلبداهه گفتم: I wish I wouldn’t have any wishes( آرزو داشتم که هیچ آرزویی نداشتم)

کلی با این جمله خندیدیم آخه هم ادبی بود و هم با نمک و به قول استادمون با حال و هوای شنگول منگولیم هماهنگی نداشت( به خودم امیدوار شدم)

ولی یه نکته اینجا هست اونم اینه که تصور کن هیچ آرزویی نداشتی !باورش سخته ولی  خیلی ها هستن که هیچ آرزویی ندارنا . به اطرافت نگاه کن . من یاد پژمان می افتم ! زهرا امیرابراهیمی . اون پسره تو تهران که داد زد من جز کمی محبت هیچی نمی خواستم. یا اون که با غم هاش و خوند و رفت واسه همیشه؟همون خواننده ی یه آلبومی...

آره اگه دقیق تر بشی شاید خودت رو هم می بینی. به قول سیروان: تو هم داغونی فقط به روی خودت نمیاری .

به هر حال امیدوارم دلاتون پرآرزوهای قشنگ باشه. اینم از آرزوی من:

                             هرچـی آرزوی خوبـــــه مال تو

                               هرچـی که خاطره داری مال من

                                  اون روزای عاشقــــــونه مال تو

                                    این شبـــــای بـی قراری مال من

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت   توسط Atoosa  | 

تو هم میشی مثل همه

به به به !

سلام ، سلام خوبین بچه ها؟

به به به به به به !

به به !

واقعا به به داره این نمره ها ، این امتحانا !!!!!! بــــــــه به!!!!!!!!!

میگم شماها برگه هاتون و چه جوری تحویل میدید؟ زرد، سیاه، سفید، قهوه ای...؟

به به به مال من که دیگه از قهوه ای گذشته : سبزفسفری مایل به بنفش ارغوانی

راستی عیدتون مبارک!

این احمدی نژاد نمی خواد یه بار دیگه مدرسه ها رو به مناسبت این عید تعطیل کنه؟ من که معتاد این تعطیلی های غیرمنتظره شدم!

میگم نه که من توی این امتحانات خیلی خوشحالم ، اینه که ذوق هنری و شعر وشاعریم هم وقت گیر آورده ،دم به دقیقه گل می کنه این شعری که پایین نوشتم رو روی ده دقیقه گفتم ، بخونید، بهم افتخار کنم :

                              

نکنه یه وقت تو هم بری           با من بشی مثله همه

دلت رو زندونی کنی               تو هم بشی مثل همه

نکنه یه وقت تو تنهایی            فکر یه یار دیگه شی

یه بار دیگه عاشق بشی           تو هم بشی مثل همه

نکنه یه وقت به عشق من         شک کنی و دودل بشی

بری و دلم رو بشکونی            تو هم بشی مثل همه

نکنه توی خیال خود               فکری به جز من بکنی

از یاد من خسته بشی               تو هم بشی مثل همه

نکنه صدام یادت بره               اون گریه هام یادت بره

خاطره مو دور بریزی            تو هم بشی مثل همه

نکنه خیانت بکنی                   بری و جوابم بکنی

تو غم ها تنهام بذاری              تو هم بشی مثل همه

نکنه بگی دوستت دارم            یک دروغ کوچیک بوده

حرفات و انکار بکنی              تو هم بشی مثل همه

نکنه یه وقت تو هم بگی:          نکنه یه وقت خسته بشه،

نکنه بشه مثل همه                  تو هم بشی مثل همه

ولی این و خوب میدونم            تو چشمات این و می خونم

آخر خط عاشقی                     تو هم میشی مثل همه... منم میشم مثل همه

                              *****

می خواستم جواب نظرات همه رو بدم دیدم چیزی نمونده که نگفته باشم جز اینکه :

دیوید  جان من بر خلاف تو ، توی هر وبلاگی برم حتی اگه از اون وبلاگ متنفر باشم، هر وقت برم ، حتما حتما نظر می دم مگر اینکه اون موقع وقت نداشته باشم یا مشکلی وجود داشته باشه. اینقدر سخت نگیر باشه؟ پیر میشی میوفتی رو دستم ، با اون قلب خرابت
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت   توسط Atoosa  | 

ما خلیم ما منگلیم ما بچه های اسکلیم

(قبل از هرچیز بگم که شعر بالا رو خودم سرودم)

وارد مدرسه ی ستوده که میشی یه سر و صداهای عجیبی به گوشت می رسه(از جمله صدای سگ و گربه و گاو و گوسفند و دایناسور و ...) ، می ری توی کلاسی که اون صداها رو درمیارن: یه مشت خل و چل و شفت و شل و می بینی که عین ... پخش زمین شدند، تا می بیننت شروع می کنن به جیغ زدن و کف زدن، نزدیک تر که می ری با مشت و لگد ازت پذیرایی می کنند.تعجب نکن، اصلا اشتباه نیومدی. اینجا کلاس 204 و بچه های لنگ و لوچشه، قسمت خیلی کوتاهی از فعالیت های این عزیزان رو براتون آماده کردم که پیشنهاد می کنم نخونید:

بهاره: سلام الاغ عزیز حالت چطوره ؟ خوب و خوش و سلامتی حالت چطوره؟(با حرکات موزون دست و پا و لب و دهن)

آرزو: یعنی خاک تو اون سرت(باآهنگ)

من: گربه یه کاری کرد روی سرت(باآهنگ)

بهناز: خفه شو

مرضیه: هس هس هس

آوا: من همیشه آواره م

کتی: استغفرالله

مبین: شما دارین در مورد من حرف می زنین من می دونم

همه با هم : مبین خره گاو نره شب می خوابه زیرش تره

مبین: اِ بچه ها خیلی لوسین

همه با هم به مبین: تو مضرری تو کثیفی تو بلای .... مضرری، تو مضرری مضررییییی

من و آرزو: اه چقدر این مبین لوسه...

مرضیه: چیییییییشششششششش

زهرا و زهره (باهم) : غیبت نکن

من: من و تهدید فوکولــــــــــــــــی که یه روز از پیشم فویرـــــــــــــــــــــی

هلیا: ببند عزیزم، خفه شو عزیزم

راضیه : مادر این حرفا زشته بر فرض مثال دوروز دیگه شوور گیرت نمیاد

فاطمه: خب خدارا شکر

فرزانه: ایهییییییییم ایهییییییییم

کتی: حلا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نـــــــــــه

زهره: لا اله الی الله

من: الان می خواست بگه من می دونم لا اله الی الله یعنی چی؟

آرزو: نه می خواست بگه من می دونم لا اله الی الله کجا کاربرد داره؟

بهناز: این آرزو می خواست بگه من می دونم کاربرد چیه؟

درسا : بگو بلوط!

مهسا: بلوط

درسا: گوزم تو گلوت...

مهسا: قاتی می کنم روت ها!

بهاره: آوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مانا: بععععععععععععععععععععععععع

کتی: آرمین( فحش کتی) ، با بهاره درست رفتار کن

همه با هم: بعععععععععععععععععععععععععععع

راضیه: نه نه اشتباهه نه اشتباهه برا چی؟

مانا: این زور زدنا مال تو دسشوییه

آرزو: پس دیگه رییییییییدی

من: خانوووووماااااااااااا(تریپ خانوم باغخانی) ساکت عییزان دلم

مرضیه: هس هس هس

بهناز: هی خفه بشو

لیلا: بچه ها ساکـــــــــــــــــــــت

همه با هم: لیلا بمون کنارم ، لیلا آروم ندارم لیلا بدون که بی تو من همیشه بی قرارم،

 لیلا لیلا  لیلا

کتی: گوزم به ریشش

فاطمه: اینجا آمازون است...

مهسا: صب به خیر

آرزو ، بهناز: خاک تو سرت خیلی انی ، همیشه در قلب منی، ریدم به اون قیافت، دوستت دارم کثافت

مریم: دوست پسرشم مال منه

بهاره و مرضیه: بیا بیا ، باز این حرف زد...

من و آرزو: باهوش الدوله>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<

مبین: شما دارین درمورد من حرف می زنین من می دونم شما درمورد من حرف می زنین

همه با هم: اووووووووووووووووووووووووه مبین حرف زد هورااااااااااااااا، تو مضرری تو کثیفی، خفه شو

کتی: بچه ها من یه داستان بگم؟

من: شما شکلات نخور عییزم

بهناز: باز این جفتک زد!!!!!!!

کتی: بچه ها من یه چیز بگم؟

مرضیه: بچه ها کی خوراکی داره؟ بو خوراکی میاد!

دیانا: آشغالاتون و بدین به من

کتی : بچه ها من می خوام حرف بزنم: هــــــــــــــــومـــــــــــــــــــــــــــــــــــن

دیانا : بچه ها امتحان چی کار کردید؟

راضیه: ریدییییییییم، ریدیییییییییییییییم ، ریدییییییییییییییییییییییییییم

من: شدید!

مانا: من نمی دونم چرا همیشه به جای اینکه برگه هام سیاه بشه ، قهوه ای میشه!!!!

مرضیه: خوراکــــــــــــــی

آرزو: خائن ، ما هم خوراکی می خواییم

و در آخر همه با هم: دستامون و می بریم بالا با هم دیگه می کنیم دعا:

ای خدای متکی تا کی ...( این دیگه جز اصراره )
+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت   توسط Atoosa  | 

انرژی هسته ای،بدو بدو تموم شد

سلام

امروز در مورد انرژی هسته ای از اساتید و اولیای دبیرستان نمونه و فوق العاده نمونه ی ستوده سوال کردیم، بخونید:

خانم باغخانی(مدیر): خانووم بفرمایید کلاس اینجا جوّ سازی نکنید، خانووم

خانم گنجعلی خانی(معاون): شما اول به من جواب بده ببینم! چرا ناخونات اینقدر درازه؟ اون موهات بکن تو، مقعنه ات و بکش جلو، عزیزم ،بی شعور.ببین مادرانه بهت بگم: این شیطنت ها و جینگولک بازی ها در شان دانش آموزان نمونه ی ستوده نیستا....

مسئول بسیج مدرسه: استغرالله  این سوال و باید چادری ها و بسیجی ها بپرسن ولی حالا چون اصرار داری میگم: انرژی هسته ای حق مسلم ماست، الله اکبر خامنه ای رهبر ، صبحکم الله، ماشالله ، تبارک الله و برکات و ، انا لله و انا الیه راجعون والسلام و علیکم ورحمت و الله و برکات، من الله توفیق...

مشاور: هسته؟ همون هسته ی زردآلو و اینا منظورته؟ این که سوال نداره !خب بخور دخترم واسه مغزت خوبه!

خانم منصوری(شیمی): به من هیچ ربطی نداره، من صدسال سیا(!) به این مسائل فکر نمی کنم، نمی خواهید شیمی گوش کنید برید بیرون بذارید بقیه استفاده کنن. وقتی بهتون منفی دادم حالیتون میشه، دیگه وقت کلاس و با سوالهای انحرافی تون نگیرید، منم دیگه به خودم زحمت نمی دم بهتون چیز یادتون بدم. شما هم هرکار دلتون می خواد بکنید. اصلا شما چی سرتون میشه اتم چیه مولکول کیه؟...صد سال سیا...

معلم ورزش: الو فاطی جون گوشــــــــی!ببین  این سوال در تخصص من نیست ،من معلم شنام ، هیچ معلمی به اندازه ی من برای شما زحمت نمیکشه، ولی کی قدر می دونه؟تازه شما اصلا حق دخالت در نوع تدریس من ندارید؟ اصلا کی به شما اجازه داد حرف بزنی؟ورزشم مثل ریاضی و فیزیک مهمه، من عمرا به شما نمره بدم این ترم. راستی موبایلم و دیدی؟ 310 هزارو 550 تومن گفت، من 310 هزار و 560 تومن دادم. خوشکله نه؟... قوقولی قوقو(صدای زنگ موبایلش)!! اوا فاطی جون قطع شد؟...

 معلم زبان:In the name of hello teacher(!!!!!) (این یعنی از این حد بیشتر نمی دونم)

خانم عظمایی(ادبیات): وقتی رستم به جنگ افراسیاب رفت نگفت شما انرژی هسته ای دارید یانه؟گفت:

ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است

معلم عربی: به دظر (نظر) شبا (شما)  اید (این) الاد (الان) چه ربطی به عربی و دیّای (دنیا) عربی داره؟ بی صواد(!!!)

معلم جغرافی: اگه فکر کردید می تونید با این سوالای مزخرف از دست درس شیرین جغرافی فرار کنید کور خوندید، من هرجور دلم بخواد درس میدم و درس می پرسم. از همه هم می پرسم به همتون هم منفی میدم. تا وقتی آلودگی هوا هست کی به این مسائل توجه می کنه؟

خانم رجبعلی پور(دینی): راهپیمایی بیست و دو بهمن بیا تا بهت بگم، در ضمن شما سرکلاس خیلی حرف می زنی موهات همیشه بیرونه، شما راهپیمایی شرکت نمیکنی، رای نمی دیی، راهپیمایی هم نمیری، حرف زیاد می زنی، راهپیمایی نمی ری، سرکلاس خوراکی می خوری، راهپیمایی هم که نمیری...

خانم مالکی(ریاضی): هوی بچه! درست بشین،شما حرفاتون زیاده و عملتون کم، باتوام بچه درست بشین، ای تنبل، تو چرا درس نمی خونی؟؟ بیا پلو تخته، بدو...هوی ، دفترتم بیار، تنبل...

آمادگی دفاعی: نمی دونم بخدا، من اصلا از این چیزا سر در نمیارم، چون من یه چند ماهی تو جبهه اسیر بودم، اینه که فرصت درس خوندن نداشتم ، خدا نیاره، خیلی سخت بود شما الان اینقدر خوشید که نمی تونید بفهمید ما چی میکشیدم،ما شهیدارو میدیدم، حرص می خوردیم،شاید ما لیاقت نداشتیم(باگریه)...

خانم کاظمی(فیزیک): هاهاهاهاهاهاها، بامزه!ببین خانم یه چی دوستانه بهت بگم ، شما از الان باید به فکر دوسال دیگه باشی شما نباید از الان تست بزنی ، اول معلومات و دقت بعد سرعت، این بکن تو مغزت گرچه می دونم تو اون کله های پوکتون هیچی نیست، گاو هام از شما بهتر می فهمن ، کوفت درست بشین، از فیزیک لذت ببر...

معلم آمار: الان براتون توضیح میدم ببینید وایسین الان بهتون میگم ، گوش کن... تورو خدا... (مثل اینکه همه از صدا که چه عرض کنم جیغ های  ایشون فرار کردن و بی خیال انرژی هسته ای شدند)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت   توسط Atoosa  | 

برف

سلام بچه ها

بالاخره امروز بعد از 90 سال و اندی کرمان سفید پوش شد

هوووووووورااااااااااااا

دیگه کم کم داشتیم رنگ برف رو فراموش می کردیما. ولی مثل اینکه خدا دلش نیومد عقده ی برف بازی به دلمون بمونه و همینطورم نذاشت این مانا از تهران زنگ بزنه و دل من و بسوزونه.

آخیش .

راستی یه خبر خوب دیگه :

من تصمیم گرفتم همه ی غم و غصه های دلم و نابود کنم ، تصمیم گرفتم به همه چیز بخندم و خندیدم . انقدر حس خوبی دارم الان که کوهی از غم نمی تونه اون حس رو ازم بگیره حتی نمره ی گند ریاضی، حتی غرغرهای مامان، حتی دلتنگی های شدید، حتی ...

شما هم تصمیم بگیرید دیگه من بلد نیستم نصیحت کنم ولی همین الان اگه نخندید دعا می کنم با احمدی نژاد اشتباه بگیرنتون.

من دیگه می رم برف بازی کنم

قربونتون( سه بار!!!!!!)

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت   توسط Atoosa  | 

تلافی و ...

سلام

دوشنبه  سرکلاس زبان چنان آبروم جلوی استادمون که از شانس خراب مرد هم هست ، رفت که فکر نمی کنم این ترم رو بتونم پاس کنم:

آخر کلاس بحث درمورد موضوعی گروهی بود و ما دور هم با یه عده از بچه ها حلقه زده بودیم و کلی شلوغ کرده بودیم. توی این موقعیت داشتم با یکی از دوستای خیلی صمیمی م حرف می زدم و اون از روی لجی که ( از اول کلاس به حرفای چرت و پرتش گوش نمی کردم) داشت ، حتی روش رو هم برنمی گردوند منم که عصبانی بودم با هر کلمه ای که می گفتم با خودکار روی کتابش خط می کشیدم و هرقدر بی اعتناتر بود من محکم تر و بیشتر خط خطی می کردم که یه دفعه برگشت و وقتی کتاب سیاه سیاه شده ش رو دید به کتاب من حمله کرد و یه خط سراسری و پر رنگ کشید که کتاب م و پاره کرد. منم کتابش و برداشتم و جر دادم ولی وقتی به کتابم هجوم آورد اون و پرت کردم یه طرف دیگه که از جنایت این نامرد در امان بماند در همین حال اونم جامدادی نازنین من و برداشت و لوازم داخلش رو توی ردیف عقب خالی کرد و جامدادی رو که داشتم براش خودکشی میکردم بهم پس داد. دیگه خون جلوی چشام و گرفته بود وانگار می خواستم از ناموسم حمایت کنم، کیفش رو برداشتم و کتاباش و خالی کردم  روی زمین. اونم تا اومد به کیفم دست بزنه ، پریدم کیف و توی بغلم قایم کردم که از بخت بد استاد که تا اون موقع هیچ توجهی به سروصدای ما نداشت برگشته بود و داشت مارو نگاه می کرد ، درهمین حال اونم  مقعنه م رو از سرم درآورد . آب شدم و رفتم توی زمین وقتی کلاس تموم شد دوستم از من جلوتر بود و توی راهرو انتظارم رو می کشید منم که دلخور شده بودم سعی کردم تلافی کنم و پام و گذاشتم جلوی پاش اونم دوباره مقنعه م رو که دیگه کاملا کولی وار شده بود درآورد این دیگه end نامردی بود... دویدم دنبالش و تا می تونستم خاکی ش کردم اونم درست نقطه ی حساس من یعنی قلقلک رو به کار برد که دربرابرش کاملا بی صلاح بودم. خلاصه از دستش خلاص شدم. وقتی که از پله ها پایین می رفتیم بی خیال پام و جلوی پاش گذاشتم و در رفتم ، به زور خودش و جمع کرد و دنبالم کرد.

 توی پارکینگ جلوی همه ی بچه ها شروع به خاک مالی کردن هم کردیم. وقتی توی خیابون رسیدم مثل آدمای از جنگ فرار کرده بودیم که من شروع به التماس ظاهری کردم که : "غلط کردم دیگه بسه به خدا بسه دیگه اذیت نمی کنم" در حالی که  هر جفتمون نفس نفس می زدیم و می خندیدیم دیدم که ماشین بابام رسید منم در یک عمل سریع مقنعه ش رو جلوی اون همه آدم درآوردم و دادم دستش و...الفرار

حالا تصور کن جلوی اون همه آدم که از خنده دلاشون و گرفته بودن و مارو نگاه می کردن چه وضعیتی پیش اومده بود؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت   توسط Atoosa  | 

من از خواب کدام ستاره می آیم که این چنین به بوی دستان تو آغشته ام؟

بعضی خاطره ها مثل جوهر می مومنن که not only هیچ موقع پاک نمیشن but also آثار خودشون رو همیشه و همه جا   باقی میذارند:

"امروز شنیده ام که رفته ای و دلم باز شکست و تنم باز گریست و نگاهم پی یاری گم شد، من چه تلخم امروز..."

یه روزبعضی ثانیه ها تموم رویا و خیالاتت رو پر می کنه ولی روز بعد می بینی همه ش تبدیل به خاطراتی شده که همیشه باهات می مونه...آره! درست مثل اینکه همه جا به جوهر اون خاطره ها آغشته شده باشه . یادت باشه اثر جوهر ممکنه  کمرنگ بشه ولی هیچ موقع پاک نمیشه

نگاهت را جا گذاشتی

روی همین نیمکت بعد از ظهر

بعد از قهوه ای

که اصلا تلخ نبود

با سطرهای عاشقانه چه کنم؟

با تو که تاخیر مرا دیربه دیر

از کلاغ های قصه می پرسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت   توسط Atoosa  | 

مشاعره؟؟؟؟؟

سلام

امروز توی مدرسه مون مسابقه ی مشاعره برگزار شد منم از خدا خواسته پریدم وسط و با اعتماد به نفس کامل با چند بچه ی لوس سال اولی مسابقه دادم که الهی برن زیرتریلی شونصد چرخ الهی جزجیگر بزنن الهی کوفتشون بشه الهی وقتی میرن دسشویی زیپ شلوارشون وا نشه الهی بشینن رو جوجه تیغی الهی با احمدی نژاد اشتباه بگیرنشون...

دختره ی...!شعر نو میگه هیچ از "ق" هم میگه اینقدرم نامفهوم حرف می زد که من همش فکر می کردم میگه "ر" وگرنه از" ق" بلد بودم. خلاصه کلی بهم برخورد و جوش آوردم

 منم جایزه می خوام اوهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

خوب دیگه حالا من یه کم عغده ای بازی درمیارم شما به دل نگیرید یه شعر از فروغ می نویسم تا حالتون عین من گرفته شه:

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت   توسط Atoosa  | 

مطالب قدیمی‌تر